X
تبلیغات
نظریه های جامعه شناسی
شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

اطلاعیه موقت

(زمان انتشار تا حذف این اطلاعیه یک ماه می باشد)

با توجه به اینکه در عصر فرا ارتباطات فعالیتهای غیر گروهی محکوم به شکست می باشد ، و در پی واگذاری مدیریت وبلاگ ، و پس از اعلان رسمی مبنی بر مدیریت گروهی، در همین وبلاگ ، اعلام میدارد از کلیه کسانی که قصد همکاری در وبلاگ نظریه های جامعه شناسی را دارند ( به عنوان گروه سردبیری ) زیر نظر سر گروههای پنج گانه مفاهیم علوم اجتماعی - مفاهیم اختصاصی جامعه شناسی - نظریه ها - حوزه ها - و روش تحقیق ( و آمار ) ، طبق مقررات اعلام شده ، مستندات نام و نام خانوادگی و مدرک تحصیلی و رزومه خود را برای ما جهت همکاری افتخاری ارسال نمایند .

گفتنی است اقدامات علمی در خور اعضاء و سرگروهها موجب همکاری با آنها نیز در وب سایت علوم اجتماعی که بزودی راه خواهد افتاد (بعنوان هیات علمی آن مجموعه ) خوهد بود و از این جهت آنها در استخدام در آن مجموعه نیز در اولویت خواهند بود . لازم به یادآوری است که کسانی که قصد قرار گرفتن در سرگروهی را داشته باشند حتما باید واجد دو مقاله حد اقل ترویجی و مدرک کسب شده فوق لیسانس ( و یا در حال تحصیل در مقطع ارشد و گذراندن دو ترم در آن مقطع) باشند. در غیر این صورت بقیه در زیر گروههای مجموعه  ها قرار خواهند گرفت . جایگاههای اشغال شده با رنگ قرمز و جایگاههای آزاد با رنگ سبز مشخص شده اند .

لطفا حتما مشخصات خود را بشکل کامل و بصورت نظر خصوصی بیان فرمایید و همچنین جهت ارتباطات بعدی ایمیل خود را نیز ثبت نمایید تا در صورت تایید با شما تماس گرفته شود . گفتنی است صرف نام نویسی بمنزله پذیرش همکاری نمی باشد بلکه این امر منوط به پر نشدن جایگاه و نتیجه بررسی های لازم می باشد .همچنین تایید افراد ساکن در تهران و دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی دارای اولویت می باشد. همچنین فراخوانی جداگانه نیز بصورت غیر مجازی وجود دارد که آن فراخوان از این اطلاعیه معتبر تر بوده و دارای اولویت می باشد.

درپایان خوشحال می شویم اگر نکته و نظر خاصی هست ما را در جریان آن قرار دهید .
با تشکر ؛ مدیریت وبلاگ (بصورت موقت) ؛ احسان رسولی نژاد

جایگاه ها :

مدیریت وبلاگ
معاون مدیر وبلاگ و سر گروه مفاهیم : احسان رسولی نژاد
معاون گروه مفاهیم : ندا افشاری
دبیر بخش مفاهیم (شماره یک) :
دبیر بخش مفاهیم ( شماره دو) :
(پیوستن به گروه مفاهیم بعنوان نویسنده محدودیتی ندارد)


سر گروه نظریه ها :
معاون بخش نظریه ها:
دبیر بخش نظریه ها:

سر گروه حوزه ها : حبیبه محلوجی
معاون بخش حوزه ها :
دبیر بخش حوزه ها :

سرگروه روش تحقیق :
معاون بخش روش تحقیق :
دبیر بخش روش تحقیق :


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/10/18ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد  | 

واژه "Theory" از واژه یونانی "Theoria" گرفته شده که «نگاهی انداختن به» معنی می‌‌دهد.[1] نظریه، حکم یا بیان ویژه‌ای است که به ما می‌گوید چگونه و چرا واقعیات ویژه‌ای با یکدیگر در ارتباطند.[2] به عبارتی دیگر نظریه، هم‌نگری جامع قضایای متعدد در قالب یک مجموعه پیوسته و منطقی است که به کمک آن می‌‌توان برخی از پدیده‌ها را تبیین کرد[3] و نظریه جامعه‌شناختی، یک مجموعه از عقیده‌های وابسته به همدیگر است که برای نظام‌مند کردن شناخت راجع به جهان اجتماعی، تبیین آن و پیش‌بینی‌ها درباره آینده این جهان اجتماعی عمل می‌نمایند.[4]
 
اندیشه اجتماعی و نظریه جامعه‌شناسی در آیینه تاریخ[5]
تعیین سرچشمه‌های اندیشه اجتماعی ناممکن است. در بسیاری از تمدن‌های به اصطلاح «باستان» شاهد سنت‌های متنوعی از اندیشه اجتماعی هستیم. اگرچه متفکرانی همچون افلاطون و ارسطو نظرات خردمندانه‌ای درباره بشریت و جامعه داشتند، اما اغلب مورخان آن‌ها را چهره‌های بنیان‌گذار علوم اجتماعی محسوب نمی‌کنند.
علوم اجتماعی مدرن پیش‌فرض‌های متفاوت با سنت‌های اندیشه اجتماعی پیشامدرن درباره جهان و دانش اجتماعی را پذیرفته است. اندیشه اجتماعی باستانی و مسیحی غالبا جهان را همچون نظمی سلسله‌مراتبی می‌دید، که در آن تمامی موجودات، انسان‌ها و جز آن، جایگاه و هدفی کمابیش درخور و ثابت دارند. اندیشه اجتماعی پیشامدرن رفتار انسان‌ها را به‌منزله بخشی از ادراک کل طبیعت و ساختار اخلاقی کیهان می‌نگریست. برای مثال، اندیشه اجتماعی ارسطو بیشتر به ترسیم جامعه ایده‌آل در پس‌زمینه فلسفه جامع حیات می‌پرداخت تا به تشریح الگوهای اجتماعی مانند نقش طبقه اجتماعی در شکل‌گیری سیاست.
اروپای قرون هجدهم و نوزدهم محل اصلی تولد علوم اجتماعی بود. در این دوره (عصر روشنگری) متفکران اجتماعی از سنت‌های اندیشه اجتماعی یونان و مسیحیت فاصله گرفته و پیشگام علم جدیدی در باب جامعه شدند. به دنبال این تحولات، می توان ردپای رشد و گسترش نظریه اجتماعی مدرن را در آثار اگوست کنت، کارل مارکس، امیل دورکیم و ماکس وبر مشاهده کرد. این صاحب‌نظران هسته اصلی آن چیزی را شکل دادند که سنت کلاسیک نظریه اجتماعی محسوب می‌شود. جامعه‌شناسی عنوانی بود که کنت به این علم جدید جامعه داد.[6]
 
ویژگی‌های نظریه
به طور کلی ویژگی‌های آرمانی یک نظریه را که تا حدودی مورد نظر اکثر صاحب‌نظران و دانشمندان علوم اجتماعی باشد، می‌توان در هفت مورد ذیل بیان نمود (که در هر یک از موارد نیز پرسش‌ها و ابهاماتی وجود دارد):
1.   نظریه باید یافته‌های تجربی موجود را به طور منطقی تبیین نماید و پیش‌بینی‌های صحیح و دقیقی درباره تعمیم‌های جدید ارائه دهد.
2.   نظریه باید یافته‌های تجربی را نه بر اساس روش‌هایی که صرفا برای دستیابی آن به یافته‌ها ساخته شده است، بلکه در چارچوب اصطلاحات اساسی تبیین نماید.
3.   این نظریه می‌بایست در مورد امور پیچیده و واقعی به کار رود، همانگونه که در مورد زمینه‌های تحقیقاتی که شدیدا کنترل و تا حدود زیادی ساده‌تر شده‌اند.
4.   نظریه باید قابل تعمیم به فراسوی مرزهای مطالعات ویژه‌ای باشد که بر پایه آن نظریه ساخته شده و مورد آزمون قرار گرفته است.
5.   لازم است که نظریه به استنتاج روابط علی میان پدیده‌هایی بپردازد که مورد بررسی هستند.
6.   نظریه باید به تعریف پدیده‌ها بر پایه اصطلاحاتی بپردازد که به نحو معتبری قابل سنجش بوده و برای تبیین و پیش‌بینی نیز مناسب باشند.[7]
به طور خلاصه می‌توان گفت، نظریه جامعه‌شناسی باید حداقل دارای این سه ویژگی باشد:
1- تا آنجا که ممکن است روشن باشد.
2- از تناقض‌های منطقی یا محال‌ها احتراز کند.
3- معین کند که آیا مفاهیم با واقعیت تجربی هماهنگی دارند یا خیر.[8]
 
فواید نظریه
از نظریه جامعه‌شناختی فواید متعددی انتظار می‌رود که می‌توان بعضی از آن‌ها را با توجه به نظر برخی جامعه‌شناسان به شرح زیر خلاصه کرد:
1.   نظریه می‌تواند افکار جدیدی را در روند حل مسایل نظری برانگیزد.
2.   نظریه ممکن است الگوهایی از موضوعات و مسایل مورد بحث ارائه دهد، به طوری که بتوان یک توصیف جامع و طرح‌گونه از آن‌ها عرضه کرد.
3.   تجزیه و تحلیل و نقد هر نظریه ممکن است به نظریات تازه‌ای منجر گردد.
4.   نظریه ممکن است الهام‌بخش فرضیات علمی تازه‌ای باشد.[9]
البته وقتی می‌توانیم از نظریه‌های گوناگون جامعه‌شناسی سود ببریم که:
اول: سوال جدی و روشن تحقیقاتی داشته باشیم.
دوم: خود را با معیارها و ویژگی‌های انواع نظریه‌ها در ذخیره نظری جامعه‌شناسی خود آشنا کنیم.
سوم: برای پاسخ به پرسش خود چارچوب روشن و صریحی تدوین کنیم.
چهارم: در زمان تدوین چارچوب نظری دلایل خود را برای این ترکیب‌ها ذکر کرده و مجموعه نظری منسجمی را فراهم کرده باشیم.[10]
 
مراحل تشکیل نظریه
فرایند تشکیل یک نظریه علمی ناگزیر از طی کردن مراحل زیر است:
1.   برخورد با مساله؛ اولین مرحله در هر تحقیق علمی برخورد با مشکلی است که در اثر شناخت یک پدیده حاصل می‌شود.
2.   تشکیل فرضیات؛ نتیجه برخورد با موقعیت نامطلوب و مبهم، نوعی تنش و عدم تعادل است که برای انسان ناخوشایند بوده و او را در جهت رفع آن به تلاش وامی‌دارد.
3.   گرداوری داده‌ها؛ جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها به منظور سنجش و آزمون فرضیات است.
4.   آزمون و سنجش داده‌ها؛ در این مرحله باید اطلاعات گردآوری شده را به محک آزمون گذارد که با شناخت روش‌ها و طرح‌های دقیق تحقیق و انتخاب روشی درست و مناسب میسر است.
5.   استنتاج؛ در این مرحله با نتیجه‌گیری از آزمون‌های مکرر درمی‌یابیم که کدام فرضیه‌ها اثبات و کدام رد شده‌اند. به عبارت دیگر آیا پاسخ متناسب برای حل مشکل خود را یافته‌ایم و یا باید به دنبال فرضیات و تحقیقات دیگری باشیم.
6.   تعمیم نتایج به دست آمده به شکل قانون علمی؛ پس از این مرحله است که نظریه جامعه‌شناسی شکل می‌گیرد و کارکرد اصلی آن عبارت است از: توضیح، تبیین، تفسیر و پیش‌بینی نسبی رخدادها و قوانین جدید و تدوین قالبی که پدیده‌ها در آن معنا می‌گیرد.[11]
 
نظریه‌پردازی و نظریه‌آزمایی
نظریه‌پردازی (Theory Construction) فرایندی است که با یک رشته مشاهدات (یعنی توصیف) آغاز شده و به ساختن نظریه‌هایی درباره این مشاهدات منتهی می‌شود. به این نظریه‌پردازی نظریه زمینی(Ground Theory) هم می‌گویند چرا که مبتنی بر مشاهده است.
تفاوت نظریه‌آزمایی (Theory Testing) با نظریه‌پردازی در این است که کار از نظریه آغاز می‌شود. با استفاده از نظریه می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که در دنیای واقعی امور به چه نحو خواهد بود. اگر پیش‌بینی ما صحیح باشد منجر به تایید نظریه می‌شود اما اگر پیش‌بینی غلط از آب درآید، یا نظریه غلط است یا پیش‌بینی ما به طور غیرمنطقی از نظریه استنتاج شده است.[12]
 
ارتباط نظریه و دیگر مفاهیم
برای رهایی از تعاریف متعدد نظریه باید آن را از دیگر مفاهیم نزدیک به آن تفکیک و نوع رابطه آن را با آنها تعیین کرد:
1)   نظریه - چشم‌انداز (Perspective)؛ چشم‌انداز برداشت خاص، شخصی و محدود است، در حالی‌ که نظریه برداشتی کلی و وسیع است.
2)   نظریه - مفهوم (Concept)؛ مفاهیم، عناصر اصلی نظریه و امور کلی هستند که بر موارد جزیی در خارج دلالت می‌کنند مثل مفهوم طبقه. رابطه بین مفاهیم، زمینه طرح نظریه است. از تحلیل مفهومی صرفا می‌توان به آگاهی اجمالی در مورد واقعیت‌ها پی برد، در حالی‌که در تحلیل و تبیین دقیق چگونگی و چرایی آن پدیده‌ها و واقعیت‌ها با تحلیل تئوریکی امکان‌پذیر است.
3)   نظریه - توصیف (Descriptive) و تبیین؛ توصیف و تبیین می‌توانند صفت‌های نظریه تلقی گردند ولی معادل آن نخواهند بود.
4)   نظریه - پیش‌بینی؛ چنانچه پیش‌بینی اعتبار علمی داشته باشد یکی از نتایج نظریه تلقی می‌شود. یک نظریه‌پرداز بر اساس نظریه و تحقیقاتش می‌‌تواند از قدرت پیش‌بینی برخوردار باشد.
5)   نظریه - فرضیه (Hypotheses)؛ نظریه جهت دهنده فرضیه است ولی معادل آن نیست. امکان اخذ فرضیه از نظریه و یا تبدیل فرضیه به نظریه وجود دارد ولی یکسانی آن‌ها بی‌معناست.
6)   نظریه - پارادایم (Paradigm)؛ پارادایم عبارت از تصور بنیادی از موضوع در درون علم است که دربردارنده تصور از موضوع، روش‌های تحقیق، مثال‌واره و نظریه‌ها می‌باشد. بنابراین نظریه بخشی از پارادایم است.
7)   نظریه - متاتئوری یا فرانظریه (Metatheory)؛ نظریه و فرانظریه (مطالعه نظری نظریه‌های جامعه‌شناختی) هر دو به مطالعه زمینه‌های فکری اجتماعی پیدایش نظریه می‌پردازند. متاتئوری به مطالعه نظریه پرداخته در حالی‌که نظریه بیشتر به مطالعه واقعیت‌های خارجی می‌پردازد، در این صورت متاتئوری وابسته به نظریه می‌باشد.[13]
8)   نظریه – مدل (Model)؛ مدل ابزاری است که می‌تواند نظریه‌سازی را ارتقا بخشد. هدف نظریه تبیین یا پیش‌بینی است در صورتی که مدل چیزی را تبیین یا پیش‌بینی نمی‌کند. هدف مدل، توصیف و تجسم است. مدل می‌تواند در بازنمایی نظریه مورد استفاده قرار گیرد.[14]
 
انواع نظریه در جامعه‌شناسی

در جامعه‌شناسی نظریات متعددی وجود دارد که تنوع آن‌ها ناشی از عوامل گوناگونی است. در جدول زیر انواع نظریات بر اساس ملاک‌هایی مانند موضوع، روش و ... مشخص شده است.

ملاک تمایز نظریه‌ها
انواع نظریه‌های جامعه‌شناختی
موضوع
نظریه‌های ساختی، کارکردی، تقابلی، دیالکتیکی، مبادله، نقش اجتماعی، کنش اجتماعی و ...
روش
تاریخی، اثباتی، تفسیری، دیالکتیکی
زمان پیدایش
کلاسیک، مدرن، پست‌مدرن
مکان
نظریات امریکایی، اروپایی، جهان سومی
نحوه تبیین و توسعه
رسمی، غیررسمی، قیاسی، استقرایی
دیگر عوامل
نظریات خرد و کلان، ذهنی و عینی، علمی و ایدئولوژیک، مارکسیستی و غیرمارکسیستی
 

البته هر نظریه جامعه‌شناسی ترکیبی از عوامل فوق است. در این صورت می‌توان یک نظریه را توصیفی، ترکیبی، خرد، دیالکتیکی، عینی و در مقابل نظریه دیگر را تبیینی، دیالکتیکی، کلان، تاریخی و ذهنی یا عینی نامید.[15]
 
علل تنوع نظریه‌های معاصر جامعه‌شناسی
از میان جامعه‌شناسانی که در سال‌های اخیر عوامل تنوع نظریه‌های متاخر جامعه‌شناسی را احصاء کرده‌اند، «استیل من» به چهار دسته علت اشاره می‌کند:
1.   علل فکری است که به درون رشته جامعه‌شناسی و به تاثیرات فکری نظریه‌پردازان کلاسیک مربوط می‌شود. به این‌صورت که هر نظریه‌پردازی به گونه متفاوتی از کلاسیک‌ها تغذیه کرده است.
2.   علل فکری که به خارج از رشته جامعه‌شناسی مربوط می‌شود. نظریه‌پردازان متاخر جامعه‌شناسی نیز از مباحثی که از بیرون رشته جامعه‌شناسی مطرح شده‌اند اثر پذیرفته‌اند، مثلا ساخت‌گرایی در زبان‌شناسی بر نظریه جامعه نظارتی فوکو اثر گذاشته است.
3.   ویژگی‌های اجتماعی که بر زندگی شخصی نظریه‌پرداران متاخر اثر گذاشته است. مثلا گفته می‌شود نظریه بازتولید اجتماعی و سرمایه اجتماعی بوردیو از تجربه‌اش در دوران تحصیل در مدرسه به‌شدت تاثیر پذیرفته است.
4.   عوامل اجتماعی خارج از زندگی نظریه‌پرداز (مثل روندها و رخدادهای مهم اجتماعی و سیاسی در جامعه و جهان)، مثلا رشد فزاینده فناوری ارتباطات و اطلاعات که در دو دهه اخیر، مستقیما بر تکوین نظریه بازاندیشانه گیدنز اثر گذاشته است.[16]
 
چگونگی پیدایش و توسعه یک نظریه
هر نظریه اجتماعی بالاخص نظریه جامعه‌شناختی با سه عنصر واقعیت اجتماعی، نظریات گذشته و شخصیت نظریه‌پرداز رابطه دارد. این سه عنصر منبع اساسی شکل‌گیری نظریه می‌‌باشند. اثر خانواده، سیستم آموزشی، نظام سیاسی، بحران‌های سیاسی و اجتماعی و دیگر وقایع اجتماعی تحت عنوان واقعیت اجتماعی تلقی گردیده‌اند. این وقایع به خودی خود زمینه‌ساز شکل‌گیری نظریه نیستند بلکه مطالعه شناخت و درگیری با آن‌هاست که به پیدایش نظریه کمک می‌کند.
روحیات، خلقیات و علائق فرد تحت عنوان شخصیت نظریه‌پرداز در نظر گرفته شده و در نهایت افکار، دیدگاه‌ها، نظریات، مفاهیم و فرهنگ موجود در جامعه تحت عنوان افکار و نظریات گذشته مورد توجه قرار داده شده‌اند.
میان این سه عنصر و نظریه جدید نمودار زیر تحت عنوان زمینه‌های شکل‌گیری نظریات جدید جامعه‌شناسی قابل طراحی است.
 

 

 
 
توسعه و رشد نظریه بستگی به تاثیر عوامل سه‌گانه مذکور و دو عامل دیگر دارد:
1- توسعه نظریه بر اساس شخصیت موسس (یا موسسین)؛ به عنوان مثال توسعه نظریه کارکردها، پس از اینکه پارسونز آن را مطرح نمود به واسطه شخصیت خود او و شرایط جدید توسعه یافت.
2- توسعه نظریه در اثر ارتباط با واقعیت اجتماعی؛ اگر نظریه جدید بیشتر اتکاء بر شناخت و مطالعه واقعیت‌های اجتماعی داشته باشد تا اینکه متکی بر مطالعه نظریات پیشین باشد، در صورت توقف در شناخت واقعیت اجتماعی، نظریه دچار ثبات و عدم تحرک خواهد گردید.[17]
 
عوامل موثر بر اهمیت یافتن (دوام) یک نظریه
بهترین نظریه‌ها لزوما نظریه‌هایی نیستند که باقی می‌‌مانند، تاثیرگذار می‌‌شوند و در کتاب‌ها منعکس می‌یابند. نظریه جامعه‌شناختی برعکس بقیه جهان اجتماعی نیست. نظریه‌ها تحت تاثیر دامنه گسترده‌ای از عوامل سیاسی قرار دارند. آنچه به عنوان نظریه‌های مهم (به‌ عنوان بخشی از این قاعده) به حساب می‌آید یا نمی‌آید نتیجه یک مجموعه از فرایندهای سیاسی است:
1)   اثر آنانی که با اربابان تصدیق شده نظریه جامعه‌شناختی مطالعه می‌شود و مردمی (از نظر تاریخی مردان) که در این نظام جایگاه رهبری را اشغال می‌کنند، احتمالا مهم‌تر از اثر آنانی به حساب می‌آید که فاقد مرشدان برجسته و قوی است.
2)   آثاری که برخی سوگیری‌های سیاسی را بازتاب می‌نمایند بیشتر از آن‌هایی که از سایر دیدگاه‌ها هستند احتمال دارد که بخشی از این قاعده شوند. بنابراین در گذشته نه‌چندان دور در جامعه‌شناسی نظریه‌هایی از نظر سیاسی محافظه‌کار (نظیر نظریه‌های گوناگونی که از دیدگاه مارکسی عمل می‌کنند) احتمال پذیرش داشتند.
3)   نظریه‌های منتهی به فرضیه‌های روشنی که می‌توانند از نظر تجربی آزمون شوند، بیشتر از آن‌هایی که دیدگاه‌های کلان و غیرقابل آزمون تولید می‌کنند، حداقل توسط جامعه‌شناسان جریان اصلی، احتمال پذیرش دارند.
4)   نظریه‌هایی که توسط اعضای گروه اکثریت (نظیر سفیدپوستان) تولید می‌شوند، بیشتر از آن‌هایی که توسط اقلیت‌ها تولید می‌‌شوند احتمال دارد که بخشی از این قاعده شوند. بنابراین بسیار بعید است که آثار نظریه‌پردازان سیاه‌پوست بخشی از این قاعده شوند. این امر حداقل تا این اواخر در مورد نظریه‌پردازان فمینیست صادق است. عقیده‌های نظری افراد مرتبط با اقلیت فرهنگی نیز سرنوشت مشابهی داشته‌اند.
در نتیجه، حقیقتا نظریه‌های جامعه‌شناختی همیشه در راستای نزدیکی به روش آرمانی خود عمل نکرده است. گرچه در دهه‌های اخیر آگاهی رو به رشدی در مورد شکاف بین آرمان و واقعیت به وجود آمده است. در نتیجه تعدادی از دیدگاه‌ها که نمی‌توانستند به قلب نظریه جامعه‌شناختی وارد شوند، در سال‌های اخیر جایگاه محوری در این رشته کسب کرده‌اند.[18]
 
دیدگاه‌های (انتظارات) ناهمساز درباره نظریه اجتماعی
از عصر روشنگری به این سو خود معنای نظریه اجتماعی مورد بحث بوده است. سه نگرش نسبت به نظریه در مرکز این مجادله‌ها جای داشته‌اند: نظریه اجتماعی به منزله نظریه علمی، فلسفی و اخلاقی.
1.   رویکرد علمی (Scientific Approach)؛ در این نظریه (رویکرد) فرض می‌شود که علم تنها روشی است که می‌تواند دانش اجتماعی قابل اعتماد به دست آورد. هدف نظریه‌های علمی کشف قوانین یا اصول مرتبط با رفتار آدمی در تمامی جوامع گذشته و حال است. اگوست کنت، مارکس و اخیرا رندل کالینز و پیتر بلاو را می‌توان در این دسته جای داد.
2.   رویکرد فلسفی (Philosophical Approach)؛ نظریه‌پردازان واجد رویکرد فلسفی علاوه بر اینکه به دنبال کشف حقایق علمی هستند، سودای تدوین نظریه‌هایی جامع و فراگیر درباره رفتار بشر و تحول اجتماعی را در سر دارند. احتمالا تالکوت پارسونز و یورگن هابرماس مهم‌ترین صاحبنظران این سنت‌اند.
3.   منش اخلاقی (Ethical Approach)؛ در این دیدگاه، دانش اجتماعی به این دلیل ارزشمند است که توان آن را دارد جهان را تبدیل به محل بهتری برای زندگی کند و هدف نظریه‌ای که از اخلاق الهام می‌گیرد آگاه کردن عموم مردم از خطرات اجتماعی است تا بدین وسیله فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی را راه‌اندازی یا رهبری کند. مثلا افشاگری مارکس درباره سرمایه‌داری به منزله جامعه طبقاتی و استثماری و یا نظریه‌های فمینیستی از آن‌گونه‌اند.
البته متفکران اغلب اوقات این سبک‌ها را با یکدیگر تلفیق می‌کنند. مثلا مارکس در آن واحد هم دستی در تحلیل فلسفی داشت و هم منتقد سرسخت جوامع سرمایه‌داری بود.[19]
 
ارزیابی نظریه‌ها
داشتن مجموعه‌ای از معیارها (برای نظریه‌ها) در جهت ارزیابی آن‌ها لازم است. مهم‌ترین این معیارها عبارت‌اند از:
1)       آزمون‌پذیری (Testability)؛ یک نظریه باید آزمون‌پذیر باشد و اساسا باید در چارچوب مفاهیم و متغیرهایی که قابل اندازه‌گیری می‌باشند بیان شود.
2)       ابطال‌پذیری (Falsifiability)؛ از نظر کارل پوپر، ابطال هر نظریه گامی است که ما را به حقیقت نزدیک‌تر می‌‌کند. به نظر استینچ‌کومب (Stinchcomb) یک نظریه مفید باید به اندازه کافی روشن و واضح باشد که امکان رد شدن آن نیز وجود داشته باشد.
3)       ایجاز (Parsimony)؛ ساده‌ترین نظریه، بهترین نظریه است. اگر دو یا چند نظریه قدرت تبیین‌کنندگی و قدرت پیش‌بینی یکسانی دارند آنکه از بقیه ساده‌تر است ارجح است.
4)       قدرت تبیین‌کنندگی (Explanatory Power)؛ هدف عمده نظریه فراهم نمودن تبیین است. هر چه این تبیین بهتر باشد نظریه نیز به همان نسبت بهتر خواهد بود. قدرت تبیین‌کنندگی رابطه نزدیکی با ایجاز دارد.
5)       قدرت پیش‌بینی (Predictive Power)؛ هدف مهم علم پیش‌بینی است. عموما هر چه پیش‌بینی دقیق‌تر باشد نظریه بهتر خواهد بود.
6)       گستره (Scope)؛ هر چه یک نظریه به ما در درک پدیده‌های بیشتری کمک کند نظریه بهتری خواهد بود.
7)       ماهیت تراکمی علم (Cumulative Nature of Science)؛ نظریه، شناختی ایستا نیست بلکه در حال تغییر و گسترش است. این ویژگی نظریه اشاره به این دارد که نظریه هر چه بیشتر بر مبنای مطالعات قبلی و پژوهش‌های مکرر مورد تجدید نظر قرار گرفته و رشد پیدا کرده باشد بهتر است.
8)       درجه توسعه رسمی (Degree of Formal Development)؛ منظور این است که یک نظریه از نظر داشتن عناصر و مولفه‌های ضروری (مفاهیم، تعاریف نظری، تعاریف عملیاتی، فرضیه‌ها، پیوند‌های نظری و عملیاتی، محدوده‌ها و انگارش‌ها) کامل‌تر و جامع‌تر باشد. از این نظر می‌توانیم پیوستاری از درجه توسعه رسمی ترسیم کنیم.
9)       ارزش اکتشافی (Heuristic Value)؛ یک نظریه هنگامی ارزشمند است که به ما کمک کند ایده‌هایی را برای پژوهش خلق کنیم و منجر به خلق ایده‌های نظری دیگری شود. هر چه فرضیه‌های جدیدی که از یک نظریه حاصل می‌شوند بیشتر باشد آن نظریه بهتر است.
10)  زیبایی‌شناسی (Aesthetics )؛ گر چه این امر شاید یک ملاک ضروری نباشد اما برخی نویسندگان پیشنهاد می‌‌کنند که برای ارزیابی نظریه‌ها از اصل زیبایی‌شناسی نیز بهره بگیریم.
البته به نظر می‌رسد که تمام این معیارها به طور همزمان نمی‌توانند در یک نظریه حضور داشته باشند.[20]


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. پاملاجی، شومیکر و همکاران؛ نظریه‌سازی در علوم اجتماعی، محمد عبدالهی، تهران، جامعه‌شناسان، 1387، ص18.
[2]. عضدانلو، حمید؛ آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نی، 1386، چاپ دوم، ص625.
[3]. توسلی، غلامعباس؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سمت، 1388، چاپ پانزدهم، ص5.
[4]. ریتزر، جورج؛ مبانی نظریه جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، خلیل میرزایی و علی بقایی سرابی، تهران، جامعه‌شناسان، 1390، ص27.
[5]. در این مقاله جامعه‌شناسی به‌عنوان شاخه‌ای از علوم اجتماعی است که از بطن آن متولد شده است. اندیشه اجتماعی (در دوره پیشامدرن)، علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی (در دوره مدرن) عناوینی است که سیدمن در کتاب خود به کار برده است.
[6]. سیدمن، استیون؛ کشاکش آراء در جامعه‌شناسی، هادی جلیلی، تهران، نی، 1388، چاپ دوم، ص30-21.
[7]. ازکیا، مصطفی و دربان آستانه، علیرضا؛ روش‌های کاربردی تحقیق، تهران، کیهان، 1382، ص147-146.
[8]. عضدانلو، حمید؛ پیشین، ص626.
[9]. توسلی، غلامعباس؛ پیشین، ص10.
[10]. جلایی‌پور، حمیدرضا و محمدی، جمال؛ نظریه‌های متاخر جامعه‌شناسی، تهران، نی، 1387، ص35.
[11]. تنهایی، حسین ابوالحسن؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی (ویژه دوره‌های کارشناسی)، مشهد، مرندیز، 1386، ص19-18.
[12]. دواس، دی. ای؛ پیمایش در تحقیقات اجتماعی، هوشنگ نایبی، تهران، نی، 1376، ص21.
[13]. آزاد ارمکی، تقی؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سروش، 1376، چاپ اول، ص20-11.
[14]. پاملاجی، شومیکر و همکاران؛ پیشین، ص133.
[15]. آزاد ارمکی، تقی؛ پیشین، ص6-5.
[16]. جلایی‌پور، حمید؛ پیشین، ص33-32.
[17]. آزاد ارمکی، تقی؛ پیشین، ص56-55.
[18]. ریتزر، جورج؛ پیشین، ص29.
[19]. سیدمن، استیون؛ همان، ص18-15.
[20]. پاملاجی، شومیکر و همکاران؛ پیشین، ص202.


مآخذ مقاله : بختیاری ، مهدی ، فرهنگ علوم انساني و اسلامي ، جامعه شناسی ،  پژوهشکده باقر العلوم (تارنما) ، سال 1392

برچسب‌ها: نظریه جامعه شناسی, نظریه, مفاهیم علوم اجتماعی
+ نوشته شده در  جمعه 1392/09/29ساعت   توسط سر گروه مفاهیم : احسان رسولی نژاد 

عنوان  :  حكومت
حكومت (1) Government

حكومت در لغت به معنی فرمانروایی و حكمرانی است و اگر با صفتی به كار رود، برای بیان نوع رژیم سیاسی است؛[1] چنانچه گفته می‌شود: حكومت پارلمانی، حكومت سلطنتی.
حکومت، در اصطلاح عبارت است از فرایند اجرای منظم سیاست‌ها و تصمیمات مقامات اداری درون یک دستگاه سیاسی در قلمرو معین، و اقتدار آن به وسیله یک نظام حقوقی و با استفاده از زور در اجرای سیاست‌هایش حفظ می‌گردد.[2]
تشخیص انواع حکومت و مباحث آن، بررسی رابطه میان جامعه و نوع نظام سیاسی و تبیین‌ها از حکومت‌ها بر اساس نظریه‌ها درباره جوامع و انواع آن‌ها و رشد و ترقی آن‌ها در ایجاد مفاهیم جدید در انواع حکومت، در حیطه جامعه‌شناسی سیاسی بوده و مسئله اصلی آن است.[3]
به لحاظ پیشینه باید گفت، مردم‌شناسان قبول دارند که قسمت اعظم جوامع در سراسر تاریخ بدون دولت بوده‌اند اما اینکه بدون حکومت بوده‌اند محل اختلاف است و برخی به این دلیل که هیچ‌گونه نهاد تخصصی سیاسی در آن جوامع وجود نداشته است، آن‌ها را بدون حکومت نیز می‌دانند اما بالاخره دارای نوعی سیاست و اداره بوده‌اند، منتهی در تعریف مذکور از حکومت این مصادیق نمی‌گنجند.[4]
 
کارکردهای حکومت[5]
عمده‌ترین کارکردهای اساسی حکومت برای اعضای جامعه شامل موارد زیر است:
1.   حراست و دفاع از جامعه در برابر تهاجم خارجی؛
2.   تأمین کالاهای اساسی و خدمات برای اعضای جامعه؛
3.   حفظ نظم در جامعه؛
4.   مجازات افرادی که در جامعه مهم‌ترین هنجارها را نقض می‌کنند.
از آنجا که حکومت دارای وظایف گوناگونی است، وزارت‌خانه‌های ویژه‌ای را برای انجام هر یک از این وظایف به وجود آورده است؛ برای مثال، وزارت دفاع، وزارت کار، وزارت دادگستری، وزارت کشور و ... در هر یک از این وزارت‌خانه‌ها نیز ادارات مختلفی وجود دارد که هر یک وظایف خاص خود را انجام می‌دهند.
 
انواع حکومت بر اساس نظریات ارسطو، منتسکیو، وبر، کوئن و میلز
1) ارسطو حکومت‌ها را از حیث تعداد افرادی که قدرت حکمرانی را در دست دارند به سه نوع تقسیم می‌نماید:
أ‌.  حکومت  سلطنتی (Monarchy)؛ حکومت سلطنتی مطلقه نیز از انواع این حکومت است که دارای مشروعیت سنتی و یا مشروعیت کاریزمایی است.
ب‌. حکومت اشرافی (Aristocracy)؛
ت‌. حکومت مردم بر مردم (Polity).
ارسطو هر سه نوع این حکومت‌ها را در صورتی که خالی از نفع شخص‌پرستی و خودکامگی باشد خوب می‌داند و تأیید می‌کند. وی معتقد است اگر حکومت منارشی (سلطنتی) به علت نفع شخصی‌طلبی فاسد شود، به حکومت جور (Tyranny) تنزل می‌کند، و اگر حکومت آریستوکراسی به همین علت فاسد شود به حکومت عده‌ای سرمایه‌دار (Oligarchy) تبدیل می‌شود و اگر حکومت پولیتی فاسد شود به حکومت رجاله‌ها و عوام (Democracy) تنزل می‌نماید. البته نباید این دموکراسی ارسطو را با اصطلاح امروزی آن اشتباه کرد زیرا در زمان ما حکومت دموکراتیک به معنی حکومت مردم بر مردم به شکل خوب آن است. در زمان ما اگر شیرا‌زه حکومت دموکراسی به علت هرج و مرج و بی‌انضباطی سیاسی مردم، از هم بگسلد و تنزل کند به اصطلاح امروزی به حکومت موبوکراسی (Mobocracy) یا حکومت رجاله‌ها تبدیل می‌شود.[6]
تقسیم ارسطویی، شکل‌های دیگر حکومت مانند سلطنت مشروطه، حکومت بسیط، حکومت فدرال، حکومت پارلمانی و بالاخره حکومت پرزیدنشیال را دربر نمی‌گیرد.[7]
2) «ماریت» نیز حکومت را به دو نوع کلی حکومت بسیط (واحد) و حکومکت فدرال (متحده) تقسیم می‌کند و بعد هر یک را به انواع ارسطویی آن.[8]
3) در الگوی جامعه‌شناختی ماکس وبر، روند عقلانی‌شدن مداوم جهان به‌عنوان عام‌ترین اصل، و به معنی گسترش عقلانیت نهادی یا ابزاری در حوزه زندگی خارجی یا اجتماعی است. به نظر وبر تنها حوزه‌های خاصی از زندگی به‌ویژه حوزه اقتصادی، بوروكراسی و علم، عقلانی می‌شود اما صرف‌نظر از اینها حوزه‌های دیگر زندگی انسان عمدتاً‌ غیرعقلانی هستند و یا به سخن دیگر انضباط‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیرند. از نظر او منشأ بسیاری از كنش‌های فردی چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی و سیاسی همین زندگی عاطفی است. و همین زندگی عاطفی و غیرعقلانی زمینه پیدایش جنبش‌های كاریزمایی در تاریخ را تشكیل می‌دهد. از همین‌رو وبر برخلاف ماركس بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان را اساساً غیرعقلانی می‌شمارد. بر این اساس، وبر چهار «نوع مثالی» كنش اجتماعی (كنش عقلانی هدفمند، كنش عقلانی مبتنی‌بر ارزش، كنش سنتی و كنش عاطفی و احساسی) را بررسی می‌كند.
از نظر وبر، در عرصه زندگی سیاسی نیز وقتی حكم بر اساس برخی سنت‌ها صورت گیرد و اتباع نیز به موجب همان سنت‌ها از حكومت اطاعت كنند، در آن صورت نوع سیاست یا سلطه یا مشروعیت «سنتی» است. وقتی رابطه حكم و اطاعت رابطه‌ای عاطفی و مبتنی‌بر ارادت شخصی باشد سیاست و سلطه «كاریزمایی» خواهد بود. سرانجام وقتی حكم و اطاعت برحسب قوانین و هنجارهای عینی ثروت بگیرد، چنین سیاست و سلطه‌ای «بروركراتیك» و «قانونی» و مبتنی‌بر كنش عقلانی است. البته ممكن است در عمل تركیبات گوناگونی از این سه نوع مثالی تحقق یابد. تركیب سیاست كاریزمایی و سنتی و سیاست سنتی و بوروكارتیك تركیب رایجی است.[9]‌
4) برخی نیز تقسیم زیر را برای حکومت ذکر کرده‌اند:
أ‌.      جوامع اولیه با یک ساخت سیاسی مشخص و دائم ولی شدیداً متأثر از مذهب و خویشاوندی؛
ب‌. امپراطوری‌های مبتنی‌بر دولت-شهرها؛
ت‌. امپراطوری‌های مبتنی‌بر ملت-دولت‌ها؛
ث‌. کشورهای فئودال؛
ج‌.   نظام‌های دموکراتیک جدید.[10]
در واقع چهار قسم اول، همان خرده‌اقسام حکومت سلطنتی است بنابراین، ایشان به طور کلی دو قسم (سلطنتی و دموکراتیک) را مطرح نموده‌اند و از حکومت کاریزمایی که وبر طرح نموده نیز غفلت نموده‌اند.
5) بروس کوئن معتقد است حكومت بر سه نوع است: سلطنتی، الیگارشی و دموکراسی.[11]
‌6) چارلز رایت میلز جامعه‌شناس امریکایی با تحلیل دقیق دموکراسی به چهره جدیدی از آن می‌رسد و معتقد است در درون نظام دموکراتیک امریکا گروهی به نام «نخبگان قدرت» وجود دارند که از نظر ایشان، همه تصمیمات مهم را آنان می‌گیرند.[12] وی در کتاب «نخبگان قدرت» می‌گوید قدرت در آمریکا در دست عده معدودی است؛ یعنی رئیس‌جمهور و مشاوران سیاسی او، مدیران شرکت‌های عمده چون جنرال موتور و جنرال الکتریک،  سران نظامی و ....[13]
 
تبیین و توضیح انواع حکومت‌های مذکور
محور اول: حکومت سلطنتی
از نظر مونتسکیو حکومت یک تن، یا سلطنتی است یا استبدادی؛ در حکومت سلطنتی یک تن با قوانین معین حکوت می‌کند و مشروطه است. اما در حکومت استبدادی یک تن بنا به میل خود بدون قوانین مشخص حکومت می‌کند.[14]
وبر، حکومت سلطنتی را بر مبنای کنش سنتی که ذکر شد معرفی کرده و معتقد است «سلطه سنتی مبتنی بر سنت‌هایی است كه از جانب حاكم و اتباع مورد اطاعت قرار می‌گیرد. و دستگاه دیوانی حكومت سنتی اغلب متشكل از وابستگان، خویشاوندان و خدمتگزاران شخص حاكم است. این‌گونه دستگاه‌های دیوانی نسبتی با بوروكراسی عقلانی به معنای مدرن ندارند. زیرا در آن‌ها كسب منصب بیشتر بستگی به نزدیكی و خویشاوندی با حاكم دارد تا به مهارت و صلاحیت فردی.[15]‌
حکومت سلطنتی خود بر دو نوع است: سلطنت مطلقه و مشروطه. در معنای جدید کلمه، فروامانروایی بی‌مهاری که همه اختیارات در دست یک نفر باشد را سلطنت مطلقه گویند، در برابر سلطنت مشروطه. نوع اخیر به معنای نظامی است که در آن رئیس کشور پادشاه است، اما پادشاهی که در عین داشتن نقش‌های مهم رسمی و تشریفاتی، تنها در موراد محدود و معین نقشی در حکومت دارد؛ مثلاً، در گزینش نخست‌وزیر.[16] حكومت سلطنتی مطلقه را رهبری آمرانه (Authoritarian Leadership) است: که در آن «همه تصمیمات را شخصاً می‌گیرد و به دیگران دستور می‌دهد که فقط تصمیماتش را اجرا کنند.[17]
رئیس کشور در این حکومت‌ها عناوینی چون پادشاه، قیصر، تزار، خاقان و شاهنشاه دارد. این عنوان معنای خاص نمادی دارد.[18]
حکومت عربستان سعودی، حکومت مراکش و حکومت اردن، از جمله حکومت‌های سلطنتی به شمار می‌روند که شاه (ملک) درباره سرنوشت کشور تصمیم می‌گیرد.[19]
محور دوم: دموکراسی
به نظر وبر یكی از عوامل مهم دگرگونی جامعه سنتی رشد و گسترش عقلانیت و بوروكراسی مبتنی بر هنجارهای عینی و قانونی است. مهم‌ترین مظهر و فرایند عقلانی شدن در تاریخ غرب پیدایش بوروكراسی عقلانی بوده است كه به دیگر بخش‌های جهان نیز سرایت كرده است. تمدن غربی از این‌رو بر همه تمدن‌های باستانی مزیت و برتری فنی دارد و امور را به صورتی منظم و سریع انجام می‌دهد. توسعه این عقلانیت نتیجه عوامل بسیاری بوده است كه از آن جمله باید به پیدایش نظام حقوق و عقلانی، اقتصاد پولی، توسعه امكانات ارتباطی و به ویژه تحول فكری به سوی علایق دنیوی (در مذهب پروتستان) تأكید گذاشت. در سلطه‌ و سیاست بوروكراتیك و عقلانی رابطه حكم و اطاعت غیرشخصی است. حكم و اطاعت نه براساس سنن قدیمی و نه بر پایه سیاست بوروكراتیك، بلکه بر كنش‌های عقلانی هدفمند استوار است. به موجب مقررات و هنجارهای قانونی میان منصب و مقام جدایی وجود دارد و منصب ملك متصدی آن به شمار نمی‌رود و یا از كسی به دیگری به ارث نمی‌رسد. در سیاست بوركراتیك همه صلاحیت‌ها و حوزه‌های عمل به نحوی مشخص بر اساس سلسله مراتب توزیع شده‌اند و در حدود قوانین موجود شغل و پیشه سیاسی و ادرای از امنیت برخودار است.[20]‌
فوکویاما، نظریه‌پرداز امریکایی ژاپنی‌الاصل، در سال 1992 کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان را منتشر کرد و مدعی شد که در سال‌های پایانی قرن بیستم تاریخ جهان به هدف و پایان خود رسیده است و این پایان جنگ ایدئولوژی‌هاست و مدل فرهنگی دموکراسی لیبرال به عنوان تنها سیستم سیاسی ابقاء شده است. وی می‌نویسد: اندکی مانده است تا اندیشه لیبرال در پهنه کره زمین از  نظر روانی به طور واقعی تحقق یابد. در میدان ایدئولوژی‌ و نبرد اندیشه‌ها، لیبرالیسم پیروز گردیده و هیچ رقیب و هماوردی در برابر خود ندارد.[21]
دموکراسی دارای انواع زیر است:
1.   مشارکتی: که نوع آغازین آن در یونان باستان بوده است و امروزه نیز در رفراندوم‌ها و برخی سازمان‌های کوچک دیده می‌شود و همه افراد برای تصمیمات اجتماع می‌کنند.[22]
2.   نمایندگی چندحزبی: وبر معتقد است دموکراسی به صورت مشارکتی در جوامع کنونی عملاً غیرممکن است و برای همین، این دموکراسی تنها در سازمان‌های کوچک جواب می‌دهد و برای جوامع بزرگ باید از تخصص استفاده کرد؛ یعنی نوعی نخبه‌گرایی بوروکراتیک در قالب دموکراسی چندحزبی را توصیه می‌کند که بر اساس آن احزاب متعدد به وجود می‌آیند. او معتقد است حکومت نخبگان اجتناب‌ناپذیر است ولی باید کاری کرد که این نخبگان نماینده منافع مردم باشند. جوزف شومپیتر نیز با وبر موافق بود و معتقد بود دموکراسی حکومت سیاستمدار است که دلال رای است و نه حکومت مردم و درمان این فساد را چندحزبی بودن و رقابتی شدن سیاست می‌دانست.[23]
3.   نمایندگی تک‌حزبی: که در جوامع کمونیست چون چین که به علت از بین رفتن طبقات در نظام‌های سوسیالیستی (به زعم آنان) یک حزب کافی است و نماینده همه مردم است و برای همین مردم به جای احزاب، نامزدها را انتخاب می‌کنند[24] و نیز در نظام‌های فاشیستی که معتقد به حزب واحد هستند وجود دارد. گرچه نویسندگان فاشیست و کمونیست هر یک تلاش عجیبی که ناشی از عقده کهتری آن‌هاست به کار بسته‌اند که ثابت کنند مشابهتی با هم ندارند.[25] در برخی نظام‌ها چون هند نیز حزب مسلط در واقع نوعی تک‌حزبی بودن را رقم می‌زند چون در این نظام‌ها گرچه چند حزب و نوعی رقابت وجود دارد اما عملاً یک حزب به قدری قدرتمند و مسلط است که تا سال‌ها بقیه را کنار می‌زند و همه چیز را در اختیار دارد.[26]
محور سوم: حکومت فرهمندانه (کاریزماتیک) [27]‌
در اندیشه وبر، دو نیروی فكری مخل ممكن است وضعیت اقتدار و سلطه سنتی به عنوان وضعیت دایمی و مستقر در زندگی انسان را به هم بزنند: یكی نیروی عقلانیت كه در بوركراسی به اوج خود می‌رسد و دیگری كاریزما. نیروی عقلانیت [حوزه آن تحت احکام عقل نیست نه ضد آن باشد] نخست نهادها و ترتیبات اجتماعی را دگرگون می‌كند و سپس در نگرش‌های فردی تغییر ایجاد می‌كند. نیروی كاریزما برعكس نخست زندگی روحی فرد را دچار دگرگونی می‌سازد و سپس در نهادهای اجتماعی تحول ایجاد می‌كند. كاریزما نیرویی است غیرعقلانی و معجزه‌آسا كه در درون جهان و حیطه غیرعقلانی زندگی اجتماعی پدید می‌آید و همانند نیروهای حاكم در آن حوزه پیش‌بینی‌ناپذیر است. از همین‌رو به دقت معلوم نیست كه تحت چه شرایط خاصی كاریزما و جنبش كاریزمایی پدید می‌آید، هر چند وبر خود می‌گوید كه در دوره‌های «فشار و اضطرار روانی، فیزیكی، اقتصادی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی پیدا می‌شود.» كاریزما در متن تاریخ غیرعقلانی زندگی انسان پدید می‌آید و اساساً‌ برخاسته از نیاز دایمی انسان از تعریف زندگی خویش و واقعیت جهان و جامعه است. به عبارت دیگر كاریزما در پاسخ به «مسئله معنا» پدید می‌آید، همچنان كه به طور كلی پیدایش ایدئولوژی‌‌ها، مذاهب و عقاید از همین دیدگاه توضیح داده می‌شود. ممكن است پاسخ به مسئله معنا به وسیله یك پیامبر یا رهبر سیاسی یا گروه و جنبش اجتماعی و یا یك حزب سیاسی عرضه شود.
شخصیت‌های كاریزمایی در طی تاریخ غیرعقلانی انسان به طور مداوم تعاریف جدیدی از جهان و انسان عرضه می‌كنند و هرگاه پیروانی پیدا كنند كه خود را به تعریف عرضه شده متعهد سازند، یك جنبش اجتماعی پدید می‌آید.
عمر جنبش كاریزمایی به موجب سرشت آن دراز نیست و كاریزما پس از آنكه كارهای ویژ‌ه‌ خود را در زمینه عرضه معنای جدیدی از زندگی و گردآوری پیروان انجام داد «روتینه» می‌شود، یعنی به صورت امری عادی و روزمره در می‌آید. نهادینه یا «روتینه» شدن كاریزما، در واقع به معنی سازش یافتن اندیشه‌ها و تفاسیر جدید با مقتضیات زندگی سازمانی است. در چنین فرایندی است كه مسئله جانشینی پیش می‌آید و از آن طریق كاریزما به سنتی جدید تبدیل می‌گردد. مسئله جانشینی ممكن است به یكی از شش راه‌حل شود: 1) ظهور رهبر كاریزمایی جدید؛ 2) ادامه الهامات رهبر اصلی به نحوی از انحا؛ 3) تعیین جانشین به وسیله رهبر اصلی؛ 4) تعیین جانشین به وسیله جمعی از سرامدان جنبش؛ 5) واگذاری رهبری به فرزند رهبر اصلی؛ 6) جذب جنبش كاریزمایی در نهاد و سازمان. بدین‌سان جنبش كاریزمایی از درون وضعیتی سنتی پدیدار می‌شود و خود مآلاً موجب پیدایش سنت دیگری می‌گردد.
وجه مهم اندیشه كاریزما در آثار وبر در واقع تجدید سنت است. سنت‌ها همواره در شرف تجدید هستند و یكی از عوامل این تجدید نیروی كاریزماست. جنبش پروتستان نمونه چنین تجدید سنتی بود. كاریزما وقتی پدید می‌آید كه در اثر تحولات دیگر پیكر واقعیت در جامه سنت جا نمی‌گیرد.
محور چهارم: حکومت الیگارشی
حكومت الیگارشی. حكومتی است كه گروه كوچكی از افراد متنفذ در آن فرمان می‌رانند؛ مانند تعدادی از كشورهای آمریكای لاتین در دهه 1970، چون نیكاراگوئه، پاراگوئه، السالوادور، آرژانتین، شیلی و بولیوی.[28]
 

[1]. آشوری، داریوش؛ دانش‌نامه سیاسی، تهران، مروارید، 1373، چاپ سوم، ص141.
[2]. گیدنز، آنتونی؛ جامعه‌شناسی، منوچهر صبوری، تهران، نی، 1377، چاپ چهارم، ص325-324.
[3]. تام، باتامور؛ جامعه‌شناسی سیاسی، منوچهر صبوری، تهران، کیهان، 1368، چاپ اول، ص82.
[4]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص324.
[5]. کوئن، بروس؛ مبانی جامعه‌شناسی، توسلی غلامعباس و فاضل رضا، تهران، سمت، 1388، چاپ بیست و دوم، ص448.
[6]. عالیخانی، محمد؛ حقوق اساسی، تهران، دستان، 1375، چاپ سوم، ص110-109.       
[7]. همان، ص111.
[8]. همان، ص113.
[9]. بشیریه، حسین؛ جامعه‌شناسی سیاسی، تهران، نی، 1389، چاپ هجدهم، ص59-57.
[10]. باتومور، تام؛ جامعه‌شناسی، منصور حسینی و حسن حسینی، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، 2536، چاپ دوم، ص172.
[11]. کوئن، بروس؛ پیشین، ص449-448.
[12]. همان، ص449.
[13]. وود و شرمن؛ دیدگاه‌های نوین جامعه‌شناسی، مصطفی ازکیا، تهران، کیهان، 1381، چاپ چهارم، ص70.
[14]. جونز، ویلیام تامس؛ خداوندان اندیشه سیاسی، علی رامین، تهران، امیرکبیر، 1362، چاپ دوم، قمست دوم، جلد دوم، ص308.
[15]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص60.
[16]. آشوری، داریوش؛ پیشین، ص202-201.
[17]. کوئن، بروس؛ پیشین، ص134.
[18]. آشوری، داریوش؛ پیشین، ص201 و 202.
[19]. کوئن، بروس؛ پیشین، ص448.
[20]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص60 و 61.
[21]. صالحی امیری، سیدرضا؛ مفاهیم و نظریه‌های فرهنگی، تهران، ققنوس، 1389، چاپ سوم، ص336-335.
[22]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص331.
[23]. همان، ص334-332.
[24]. همان، ص330.
[25]. دوورژه، موریس؛ جامعه‌شناسی سیاسی، ابوالفضل قاضی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1372، ص458.
[26]. همان، ص463.
[27]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص61 - 63.
[28]. کوئن، بروس؛ پیشین، ص449.

عنوان  :  حكومت (2) Government

در قسمت اول از بحث حکومت به تعریف، کارکرد، انواع حکومت از نگاه نظریه‌پردازان اشاره شد و در ادامه به تبیین و توضیح آن‌ها پرداخته شد. در تبیین انواع حکومت چهار محور مورد بررسی قرار گرفت و اینک به ادامه این بخش از بحث پرداخته می‌شود:
محور پنجم: حکومت نخبگان
از نظر مونتسکیو در حکومت جمهوری، اگر عامه حکومت کنند دموکراسی است و اگر در اختیار گروهی باشد اشرافی.[1]  البته ایشان اشرافی را می‌ستوده است، اما در عصر حاضر اشرافیتی نو به شکل دیگر از درون مناسبات اجتماع برآمده است که چارلز رایت میلز آنان را نخبگان قدرت نام می‌نهد. میلز از برجستگان جامعه‌شناسی معاصر در كتاب مهم و كلاسیك «نخبگان قدرت»[2] با رویكرد نقد دموكراسی آمریكا به این نظریه دست یافته است.
میلز استدلال می‌کند که سه سطح متمایز قدرت در ایالات متحده وجود دارد:
1.   گروه نخبه قدرتمند بالاترین سطح را اشغال کرده، به طور رسمی و غیررسمی مهم‌ترین تصمیمات را می‌گیرد که هم بر عرصه داخلی و هم بر سیاست خارجی تأثیر می‌گذارد.[3] نخبگان شامل گروه کوچک و بسته‌ای است که از توانایی‌ها یا مهارت‌های برتری برخوردار است. در بسیاری از جوامع، نخبگان حکومتی همه تصمیمات مهم را می‌گیرند. نخبگان به علت دارا بودن ثروت و تسلط بر رسانه‌های همگانی می‌توانند از این قدرت استفاده کنند و میلز، جامعه‌شناس امریکایی، اعتقاد داشت قدرت نخبگان در ایالات متحده از رهبران حکومت، فرماندهان ارتش و رؤسای شرکت‌های بزرگ تشکیل یافته است. میلز اعتقاد داشت که رهبران این سازمان‌ها برای کنترل قدرت با یکدیگر تشریک مساعی می‌کنند. رؤسای شرکت‌های بزرگ، ‌رئیس ستاد مشترک، رئیس مجلس نمایندگان و رئیس هئیت مدیره شرکت استاندارد اویل نیوجرسی، جزو نخبگان ایالات متحده به شمار می‌روند و قدرت کشور در دست آن‌هاست.[4]
گروه نخبگان به این علت نوعاً‌ گروه بسته‌ای به شمار می‌رود که اعضای آن معمولاً فقط با افرادی که دارای ویژگی‌های مشابه خودشا‌ن‌اند هم‌نشینی می‌کنند. این ویژگی‌های مهم اجتماعی عبارت‌اند از عناوین خانوادگی، مدارس، سازمان‌ها و وابستگی حزبی.[5]
2.   گروه‌های ذی‌نفعی که کثرت‌گرایان توجه خود را بر آن‌ها متمرکز می‌سازند همراه با بیشتر سازمان‌های محلی در سطوح میانی قدرت عمل می‌کنند. نفوذ آن‌ها بر تصمیمات مهم محدود است.[6] گروه ذی‌نفع از افراد یا سازمان‌هایی تشکیل شده است که هدف مشترکی دارند و تلاش می‌کنند از راه‌های سیاسی اهداف خود را تحقق بخشند. گروه‌های ذی‌نفع مستقیماً در کسب قدرت و به کارگیری آن شرکت نمی‌کنند، بلکه خارج از قدرت باقی می‌مانند و بر آن فشار وارد می‌کنند. این گروه‌ها در پی تأیید دولتمردان‌اند، نه آنکه رسماً‌ زمامداران را از میان خود به قدرت برسانند.
اتحادیه‌ها، سازمان‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و احزاب، گروه‌های ذی‌نفعی هستند که نماینده ویژه‌ منافع اعضای خود می‌باشند و تلاش می‌کنند تا به وسیله رسانه‌های همگانی بر هیئت قانون‌گذاری و مردم تأثیر بگذارند. در امریکا، اتحادیه آموزش و پرورش امریکا، فدراسیون کار امریکا، کنگره سازمان‌های صنعتی، انجمن پزشکان امریکا، کانون وکلای امریکا و انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان از جمله گروه‌های ذی‌نفع به شمار می‌روند.[7]
3.   توده عظیم مردم که در سطح پایینی قرار گرفته‌اند، و عملاً هیچ نفوذی بر تصمیمات ندارند، زیرا این تصمیمات در محیط‌‌های بسته‌ای گرفته می‌شوند که اعضای گروه نخبه قدرتمند در آن گرد هم می‌آیند.[8]
 
محور ششم: حکومت بسیط و فدرال
در حکومت بسیط قدرت حکمرانی در پایتخت کشور متمرکز شده است و قدرت شعبات حکومت در ایالات، قدرت اصلی نیست بلکه از طرف مرکز کشور و به نمایندگی آن اعمال حاکمیت می‌کنند زیرا خود این شعبات مخلوق حکومت مرکزی هستند. در یک حکومت فدرال (متحده) در حقیقت دو نوع حکومت وجود دارد. یکی حکومت مرکزی و دیگری حکومت‌های ایالتی، و قدرت حاکمیت بین این دو نوع حکومت تقسیم می‌شود.
از نظر ماریت، هرگاه قوه مجریه بر قوه مقننه غلبه داشته باشد، حکومت آن کشور «استبدادی» است اگر قدرت این دو قوه متعادل باشد، حکومت آن کشور «پرزیدنشیال» است و بالاخره اگر قوه مجریه تابع و زیردست قوه مقننه باشد، شکل آن حکومت «پارلمانی» است. نمونه بارز حکومت پرزیدنشیال حکومت ایالات متحده امریکا و نمونه برجسته حکومت پارلمانی حکومت انگلستان است.[9]
در سیستمی که رئیس قوه مجریه (رئیس ‌جمهور یا نخست‌وزیر) به وسیله مجلس یا مجالس مقننه انتخاب می‌شود طبعاً‌ در مقابل پارلمان مسئولیت دارد و پارلمان می‌تواند با رأی خود او را تأیید یا ساقط کند. پس در اینجا در حقیقت قدرت حکمرانی در دست پارلمان (یک مجلس یا دو مجلس) است و رئیس جمهور یا نخست‌وزیر در واقع مأمورین پارلمان می‌باشند چنین سیستمی را حکومت پارلمانی می‌نامند. در یک جمهوری که رئیس‌جمهوری آن مستقیماً ‌از طرف مردم انتخاب می‌شود، طبعاً‌ آن رئیس جمهور در مقابل پارلمان (قوه مقننه) قدرت و استقلال بیشتری دارد. مردم اعضای پارلمان را انتخاب می‌کنند. همان مردم رئیس جمهور را نیز انتخاب می‌نمایند. بنابراین رئیس جمهور و پارلمان هر دو قدرت خود را مستقیماً‌ از مردم می‌گیرند و لذا دو قوه متعادل و متقابل هم هستند و هیچ‌یک نمی‌تواند دیگری را عزل کند. این چنین سیستمی را حکومت پرزیدنشیال می‌نامند.[10]
 
تبیین حسین بشریه از انواع نظام‌های سیاسی بر اساس معیارهای جامعه‌شناختی[11]‌
ایشان معتقد است که معیارهای جامعه‌شناختی تقسیم‌بندی رژیم‌های سیاسی باید به رابطه‌ میان دولت و جامعه نظر داشته باشند و از این لحاظ دو معیار قابل تشخیص است:
1.   نحوه اعمال قدرت حكومتی بر جامعه كه ساخت قدرت سیاسی را تشكیل می‌دهد.
2.   میزان اعمال قدرت حكومتی بر جامعه و یا كوشش برای ایجاد دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی.
از نظر معیار اول می‌توان رژیم‌های سیاسی را به دو دسته دموكراتیك و اقتدارطلب تقسیم كرد و از نظر معیار دوم رژیم‌های سیاسی به رژیم‌های چپ‌گرا و راست‌گرا قابل تقسیم‌اند. تنوع بسیار رژیم‌های سیاسی نه‌تنها از تركیب این دو معیار بلكه به ویژه از میزان نسبی دموكراتیك یا اقتدارطلب بودن و چپ‌گرا یا راست‌گرا بودن ناشی می‌شود. به این معنی می‌توان طیف یا دامنه‌ای از رژیم‌های راست افراطی، راست میانه‌ور، چپ اصلاح‌طلب، چپ میانه‌رو و چپ افراطی و رژیم‌های تمام‌دموكراتیك، نیمه‌دموكراتیك، نیمه‌اقتدارطلب و تمام‌اقتدارطلب در نظر ترسیم كرد.
منظور از دولت‌های اقتدارطلب همه دولت‌هایی هستند كه دارای ساخت قدرت یك‌جانبه‌اند و این دولت‌ها ممكن است چپ‌گرا یا راست‌گرا، فردی یا گروهی (از نظر تعداد هیأت حاكمه) و دارای ایدئولوژی‌های سیاسی گوناگون باشند. و منظور از دولت‌های دموكراتیك در اینجا دولت‌هایی است كه دارای ساخت قدرت دوجانبه باشند. در این نوع رژیم‌ها (صرف‌نظر از نوع ایدئولوژی‌ و چپ یا راست بودن) منبع مشروعیت قدرت سیاسی به نحوی ناشی از جامعه تلقی می‌شود و در نتیجه نهادهایی برای مشاركت دست‌كم بخش‌هایی (زیرا مشارکت همه، آرمانی و نشدنی است) از جامعه و گروه‌های اجتماعی در سیاست وجود دارد.
معیار دوم طبقه‌بندی رژیم‌های سیاسی یعنی چپ یا راست بودن به میزان دخالت دولت در تغییر جامعه مربوط می‌شود. رژیم‌های چپ، رژیم‌هایی هستند كه از میزانی تغییر در ساخت اقتصادی و اجتماعی و سلسله مراتب امتیازات مستقر حمایت می‌كنند. هدف از این تغییرات دستیابی به وضعیتی «عادلانه‌تر» است.
در خصوص چپ و راست بودن ایدئولوژی‌ها یا رژیم‌های سیاسی نیز باید درجات گوناگون قایل شد. چپ انقلابی یا افراطی درصدد ایجاد تغییر بنیادی در سازمان اقتصادی و اجتماعی است. در مقابل چپ میانه‌رو، اصلاح‌طلب خواهان تغییرات روبنایی است. ایدئولوژی‌ها و رژیم‌های راست‌گرا وضع موجود جامعه و نظام امتیازات اجتماعی مستقر را به عنوان امری مطلوب و طبیعی و یا دست‌كم تغییرناپذیر تلقی می‌كنند. از دیدگاه راست، عدالت با حفظ نابرابری‌های طبیعی و در بین افراد حاصل می‌شود. به عبارت دیگر روند طبیعی جامعه خود موجد عدالت است و سیاست و حكومت وسیله مناسبی برای تأمین عدالت در جامعه نیست. راست‌گرایی نیز درجاتی دارد: راست افراطی كل وضعیت و امتیازات اجتماعی مستقر را مطلوب می‌داند و حتی ممكن است در مقابل تغییرات اجتماعی مقاومت كند و خصلتی ارتجاعی به خود بگیرد یعنی خواستار حفظ وضع موجود روبه‌زوال باشد. راست معتدل ممكن است تغییرات در یك حوزه محدود را بپذیرد و لیكن در حوزه‌های دیگر جلوگیری كند. مثلاً‌ تغییر جزیی در حوزه اقتصادی را بپذیرد و لیكن تغییرات مشابه در حوزه فرهنگ و سنت و نظام ارز‌ش‌ها را تحمل نكند و یا بالعكس.
از تركیب دو محور بالا چهار دسته رژیم سیاسی به دست می‌آید كه عبارت‌اند از:
1.   رژیم‌های دموكراتیك راست،
2.   رژیم‌های اقتدارطلب،
3.   رژیم‌های دموكراتیك چپ
4.   رژیم‌های اقتدارطلب چپ.
فرض اساسی این است كه رژیم‌های سیاسی به موجب دو معیار موردنظر از نظر پایگاه‌ اجتماعی با هم تفاوت‌های اساسی دارند یعنی با گروه‌های اجتماعی متفاوتی در ارتباط هستند. در صورت نفی چنین فرضی حوزه جامعه‌شناسی سیاسی نیز موضوعیت خود را از دست خواهد داد. انواع رژیم‌های سیاسی را برحسب معیارهای جامعه‌شناسی سیاسی می‌توان به صورت زیر نمایش داد:
 
 

 
حکومت اسلامی
اسلام و به ویژه مکتب تشیع دارای طرحی ویژه در الگوی حکومت است که این طرح در دو شکل آن قابل بیان است:
حاکمیت امام معصوم
گرچه سیر باطنی تاریخ تمدن با نبوت و ولایت الهی آغاز و به انجام می‌رسد، اما در ظاهر، نیز خدای متعال، حکومت را حق حاکمان الهی و خلفای خود معرفی نموده است،[12]  که بر اساس بینش دقیق و عادلانه و حقانی و حکیمانه خود در بین مردم حکومت کنند.[13] و این حکومت مخصوص انبیا و اوصیای معصوم آنان علیهم‌السلام است.
حکومت در عصر غیبت (الگوی جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه)
حکومت ایران تقریباً تا آغاز دوره قاجار که حکومت فئودالی در کشور سرکار می‌آید،[14] همواره از نوع اول و به شکل پادشاهی ثابت و مطلقه و موروثی بوده است.
در ایران با توجه به ویژگی‌های پاتریمونیالیسم و استبداد ایرانی، هیچگاه اشرافیت موروثی و برخوردار از مصونیت حقوقی و مستقلی که بتواند از نظر حقوقی محدودیتی بر قدرت شاه ایجاد کند، پیدا نشد. تا حدی با توجه به بنیاد خانوادگی و دودمانی قدرت سیاسی، مرتبه اشرافیت وابسته به خویشاوندی با خاندان پادشاه و قرابت به مرکز تصمیم‌گیری سیاسی یعنی دربار بود.[15]
امام خمینی قدس‌سرّه‌ چون بسیاری از فقهای شیعه معتقد بودند حکومت در عصر غیبت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در اختیار فقیه عادل و دارای شرایط است.[16] پس از انقلاب اسلامی، حکومت ایران از سوی امام خمینی به عنوان جمهوری اسلامی اعلام و مورد پذیرش اکثریت قاطع ملت ایران قرار گرفت. با پیدایش تفسیرهای مختلف از جمهوری اسلامی در دوران دولت اصلاحات پس از دوم خرداد 1376، رهبر انقلاب، این نظام را مردم‌سالاری دینی و برآیندی از اسلام و تصمیم جمعی ( عقلانیت و عواطف دینی ملت ایران) معرفی و آن را در جوهره‌ای غیر از دموکراسی غربی معرفی نمودند.
دو نکته در این خصوص گفتنی است:
1.   ولایت فقیه غیر از رهبری فرهمدانه است: برخی از منابع اسلامی هم خلط کرده و معتقدند رابطه بین رهبر واقعی در جوامع اسلامی چون پیامبران و جانشینان حقه آنان با مردم، رابطه‌ای فرهمندانه است و رابطه امام خمینی با مردم و نفوذ کلام ایشان و عشق و باور مردم به وی را نمادی از همین رابطه تلقی کرده‌اند.[17] زیرا رهبری فرهمندانه، صرفاً از عناصر حوزه عاطفی بهره می‌برد اما رهبری در اسلام آمیزه‌ای از عقل و ایمان و عاطفه است.
2.   ولایت فقیه غیر از دموکراسی است: برخی در صددند نظام جمهوری اسلامی را نظامی دموکراتیک معرفی کنند و حال آنکه نظام اسلامی با دموکراسی که بر پایه لیبرالیسم مبتنی است تعارض اساسی دارد.[18] در بیانات رهبر کنونی جمهوری اسلامی جناب آیت‌الله خامنه‌ایدامت‌برکاته با تاکید بر غیریّت حکومت اسلامی با دموکراسی، نظام اسلامی را «مردم‌سالاری دینی» نام نهادند. ایشان با دقت به تبیین این تفاوت پرداخته و اکیداً از اشتباه همسان‌پنداری این دو مقوله برحذر داشته‌اند. ایشان می‌گویند: «در نظام‌ اسلامی، رأی، خواسته‌ و عواطف‌ مردم، تأثیر اصلی‌ را دارد و نظام‌ اسلامی‌ بدون‌ رای‌ و خواست‌ مردم‌ تحقق‌ نمی‌یابد. امروز مردم‌‌سالاری‌ دینی‌ در نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران، حرف‌ نو و جدیدی‌ است‌ که‌ توجه‌ بسیاری‌ از ملت‌ها، شخصیت‌ها و روشنفکران‌ عالم‌ را به‌ سوی‌ خود جلب‌ کرده‌ است. این مردم‌سالارى به ریشه‌هاى دمكراسىِ غربى مطلقاً ارتباط ندارد. این یك چیز دیگر است. اوّلاً مردم‌سالارى دینى دو چیز نیست؛ این‌طور نیست كه ما دمكراسى را از غرب بگیریم و به دین سنجاق كنیم تا بتوانیم یك مجموعه كامل داشته باشیم؛ نه، خودِ این مردم‌سالارى هم متعلّق به دین است.»[19]

[1]. جونز، ویلیام تامس؛ پیشین، ص309.
[2]. The Power Elite
[3]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص353.
[4]. کوئن، بروس؛ پیشین، ص449.
[5]. همان، ص450.
[6]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص353.
[7]. کوئن، بروس؛ پیشین، ص451.
[8]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص353.
[9]. عالیخانی، محمد؛ پیشین، ص113.
[10]. همان، ص123-122.
[11]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص300-298.
[12]. سوره ص/ 26.
[13]. سوره نساء/ 105.
[14]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص201.
[15]. همان، ص200.
[16]. خمینى، سید روح‌اللّٰه موسوى؛ ولایت فقیه، در یك جلد، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، تهران، دوازدهم، 1423ق، ص91 و 92.
[17]. آذربایجانی، مسعود و دیگران؛ روان‌شناسی اجتماعی (بانگرش به منابع اسلامی)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت، 1387، چاپ سوم، ص454.
[18]. موسسه امام خمینی؛ فلسفه سیاسی، قم، انتشارات موسسه امام خمینی، 1377، چاپ اول، ص157-155.
[19]. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری: http://farsi.khamenei.ir
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران (12/09/1379).

مآخذ مقاله : همدانی ، مصطفی ، فرهنگ علوم انساني و اسلامي ، جامعه شناسی ،  پژوهشکده باقر العلوم (تارنما) ، سال 1392

برچسب‌ها: مفاهیم جامعه شناسی, حکومت
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/09/26ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد 

یکی از شیواترین و بهترین کتابهایی که در زمینه فلسفه علوم اجتماعی نگاشته شده است کتاب برایان فِی است . پیش زمینه فهم نظریه های جامعه شناسی، قطعا فلسفه ای است که در پس آن نظریه ها موجود است . لذا فهم چیستی و چرایی و کیفیت فلسفی نظریه ها پیش از خواندن نظریه بسیار ضروری و لازم خواهد بود . متن پیش رو خلاصه ی گردآوری شده ای است که نگارنده برای یک کنفرانس کلاسی در دوره ارشد درباره این کتاب تهیه نموده است و لذا ممکن است ضعف ها و کمبودهایی درخور خویش را نیز به همراه داشته باشد . از این رو ضروری است که متن اصلی کتاب به همان صورت شیوا و رسایی که خود نویسنده نگاشته و خشایار دیهیمی ترجمه کرده است ، مطالعه شود :

فلسفه امروزین علوم اجتماعی با نگرش چند فرهنگی؛ نویسنده برایان فی؛ مترجم خشایار دیهیمی؛ چاپ اول 1381؛ انتشارات طرح نو

(مقدمه از نگارنده نیست)

مقدمه
در سرتاسر تاریخ علوم اجتماعی سوال اساسی این بوده است که "آیا علوم اجتماعی "علمی" هستند یا می توانند باشند؟"
بر این اساس متخصصین این علوم همواره سعی کرده اند تا برای آنکه این علوم را در زیرمجموعه مفهوم پوزیتیویستی علم قرار دهند، روشهای خود را با علوم طبیعی منطبق کنند.

با مربرایان فِی - braian fay - وبلاگ نظریه های جامعه شناسیگ پوزیتیویسم و حرکت به سوی نسبی گرایی، جایگاه سنتی و بی تزلزل علم تغییر می کند و در همان راستا ایمان به علم نیز جای خود را به نوعی شک و بی اعتمادی می دهد. هنگامی که این سوال مطرح می شود که "هژمون علم نشان دهنده تفوق عقلی و فکری آن است؟ و یا صرفا قدرت برخی گروه ها را در تسلط بر نهادهای سیاسی و فکری نشان می دهد؟" نتیجه نهایی در واقع چیزی نیست مگر رسوایی علم.
نسبی گرایی مشوق اعتقاد به اصالت تعدد فرهنگ ها است، چرا که این امر به مسئله ای مهم و حیاتی در جهان معاصر برمی گردد: اینکه مردم یا افرادی که با هم تفاوت های مهمی دارند بایستی در تماس و تعامل با یکدیگر باشند. اعتقاد به اصالت تعدد فرهنگ ها این مسئله و مشکل شناخت شناسانه را پدید می آورد که "اگر دیگران در ساختار و نظام خود زندگی می کنند و ما در ساختار و نظام خود، چگونه می توانیم آنها را درک کنیم؟" اگر قرار باشد ما فقط تنها زمینه ی اجتماعی و ساختار اندیشه ای را که در آن شکل گرفتیم را بفهمیم، علوم اجتماعی علاوه بر از دست دادن کارکرد خود، بی معنا می شوند.
با توجه به این مسئله سوال اساسی در فلسفه ی علوم اجتماعی امروز به جای "آیا پژوهش اجتماعی علمی است یا نه؟" باید این باشد که "درک و فهم و دیگران – خصوصا دیگرانی متفاوت – آیا ممکن و مقدور است یا نه، و اگر ممکن و مقدور است چنین درک و فهمی مشتمل بر چه چیزی است؟" این کتاب چنین سوالی را طرح می کند.
فهرست مطالب
مقدمه مترجم
مقدمه: نگرشی چند فرهنگی به فلسفه علوم اجتماعی
1.    آیا باید همان کس (یا از همان کسان) باشی تا آن کس را بشناسی؟
2.    آیا برای آنکه خودمان باشیم نیازمند دیگرا ن هستیم؟
3.    آیا فرهنگ و جامعه ما، ما را آنی می کند که هستیم؟
4.    آیا افراد در فرهنگ های مختلف در جهان های مختلفی زندگی می کنند؟
5.    آیا باید فرضمان این باشد که دیگران موجوداتی عقلانی اند؟
6.    آیا باید فهم ما از دیگران طبق ضوابط و ملاک های خود آنها باشد؟
7.    آیا معنای رفتار دیگران همانی است که خود از آن مراد می کنند؟
8.    آیا فهم ما از دیگران اساسا تاریخی است؟
9.    آیا ما داستانها را زندگی می کنیم یا فقط آنها را می سراییم؟
10.    آیا ما می توانیم درکی عینی از دیگران داشته باشیم؟
نتیجه گیری: از فلسفه چندفرهنگی علوم اجتماعی چه می توان آموخت؟

به ادامه مطلب بروید


برچسب‌ها: برایان فی, فلسفه علوم اجتماعی, فلسفه امروزین علوم اجتماعی, نگرش چند فرهنگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/09/18ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد  | 

نظریه یادگیری اجتماعی را هر چند با تسامح می توان در زیر شاخه هایی از روانشناسی اجتماعی به شمار آورد اما هم ذاتا ،  یک نظریه روانشناسی است و هم نظریه پردازش (آلبرت بندورا) بالذات یک روانشناس است . اما کاربردی بودن و سودمند بودن این نظریه برای دانشجویان علاقمند به حوزه روانشناسی اجتماعی هرگز قابل کتمان نیست . از طرف دیگر از آنجایی که استاد عزیز دکتر مهدوی (روانشناس خبره کرمانشاهی) او و نظریه اش را به نیکی ستودند و خواندن نظریه وی را نیز بما توصیه نمودند ، برای این معرفی ما مزید بر علت شد . در ادامه صفحاتی را درباره نظریه بندورا مشاهده می نمایید :

 نظریه یادگیری اجتماعی بندورا : مصطفی همدانی پژوهشکده باقرالعلوم

نظریه ی شناختی اجتماعی آلبرت بندورا

صفحه نظریه یادگیری اجتماعی ویکی پدیا انگلیسی

 آلبرت بندورا

آلبرت بندورا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/09/10ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد 

مطالب قدیمی‌تر