شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

الیاس شرف پور :

نظریه كنش متقابل (Interaction theory) 1)این نظریه به جای متمركز شدن بر موقعیت اجتماعی علل رفتار افراد بر طبیعت كنش متقابل اجتماعی كه بین افراد اتفاق می‌افتد، متمركز است.یعنی این‌كه افراد در ارتباط با یكدیگر عمل می‌كنند و موجب ساختن عمل یكدیگر می‌گردند.

 2)كنش متقابل صرفاً به منزله تأثیر‌پذیری از دیگران نیست، بلكه تأثیر و تأثر متقابل در جریان زمان و موقعیت‌های گوناگون است. در این صورت یك عمل متحول در حال تغییر، مطرح است نه عمل ساده‌ای كه در شرایط محیطی خاصی تحقق پذیرد.

3)عمل انسان صرفاً به واسطه كنش متقابل ایجاد نمی‌شود، بلكه از كنش متقابل بین افراد نتیجه می‌شود كنش افراد ناشی از تفكر فرد و تعریف او از موقعیت است.

4)نظریه كنش متقابل بر كنش متقابل به جای شخصیت یا ساخت اجتماعی تأكید می‌كند.

5)این نظریه بر انسان فعال به جای انسان منفعل در ساخت اجتماع تأكید می‌كند.

6)انسان بخشی از طبیعت است و تغییرات موجود در طبیعت درباره انسان نیز صدق می‌كند. این دیدگاه ناشی از تأثیر كارهای داروین بر اندیشه كنش متقابل نمادین است.

7)انسان پاسخ دهنده و یا ساخته شده بر اثر پاسخ‌های جاری جامعه و دنیا نیست، بلكه انسان در این دیدگاه، درك و انتخاب و سپس تفسیر می‌كند و در نهایت، در این مسیر ساخته می‌شود.

 نقد دیدگاه كنش متقابل نمادین در معرض این انتقاد است كه بیش از حد در سطح فرآیندهای خُرد متمركز می‌گردد. طرفداران این نظریه در پرداختن به ساخت‌ها و فرآیند‌های بزرگ‌تر با دشواری روبرو بوده‌اند.

  طرفداران نظریه كنش متقابل نمادین استدلال می‌كنند كه عملاً همه كنش‌های متقابل میان افراد انسانی متضمن تبادل نمادهاست. هنگامی كه ما در كنش متقابل با دیگران قرار می‌گیریم دائماً در جستجوی «سرنخ‌هایی» هستیم برای این­‌كه چه نوع رفتاری در آن زمینه مناسب است و این‌كه چگونه آن‌چه را كه منظور دیگران است تعبیر كنیم.

  كنش متقابل نمادین توجه ما را به جزئیات كنش متقابل بین افراد جلب می‌كند و این‌كه چگونه از آن جزئیات برای فهمیدن آن‌چه دیگران می‌گویند و انجام می‌دهند استفاده می‌شود؛ برای مثال زن و مردی كه برای نخستین بار یكدیگر را ملاقات می‌كنند هر یك ممكن است وقت قابل ملاحظه‌ای را صرف برانداز كردن یكدیگر كنند و ارزیابی این كه اگر رابطه متقابل برقرار شود احتمالاً چگونه خواهد بود، هیچ یك نمی‌خواهد دیده شود كه این ارزیابی را خیلی آشكار انجام می‌دهد اگر چه هر دو می‌دانند كه این كار صورت می‌گیرد.

  یكی دیگر از كاربردهای نظریه كنش متقابل نمادین در تحلیل وضعیت‌های چهره به چهره است.این نظریه همچنین می‌تواند نشان دهد كه چگونه شیوه‌های مختلف كنش متقابل نمادین بر انتظارات مردم اثر می‌گذارد، برای مثال آمریكائی‌های 65 سال به بالا تمایل دارند كه خود  را قربانیان جنایت‌ها تصور كنند زیرا عوامل زیادی همچون وسایل ارتباط جمعی جنایت علیه سالمندان را به شكل مهیج نشان می‌دهد. به طور خلاصه، كنش متقابل نمادین بر اهمیت ارتباط نمادین یعنی انواع اداها، اطوارها، نمادها و مهم‌تر از همه زبان تأكید می‌كند. این ارتباطات نمادین در واقع در رشد فرد و جامعه نقش كلیدی دارند.

  بنابراین برای درك كنش متقابل نمادین، پژوهشگران هم فعالیت‌های قابل مشاهده و هم فعالیت‌های غیرقابل مشاهده (مثل افكار) مردم را مطالعه می‌كنند.

  كنش متقابل نمادین ریشه در افكار متفكران گذشته و كسانی همچون "جان دیوی"، "ویلیام جیمز"، "ویلیام توماس"، "چارلزپرس"، "چارلز كری"، "جورج زیمل" و "ماكس وبر" دارد پس از آن "مید"، "هربرت بلومر"، "گارفینگل استرایكر"، "فاین" و دیگران نیز تأثیرات عمده‌ای در شكل­دهی به نظریه كنش متقابل نمادین معاصر داشته‌اند.

 آن چه بیش از همه در نظریات بلومر، به چشم می آید نظریه کنش متقابل و واکاوی آن است. وی کنش متقابل را در مواجهه با دو نظریه رفتار گرایان  و کارکردگرایان بسط داد به این ترتیب که:

رفتار گرایان را متهم به تقلیل گرایی روانشناختی می کرد و معتقد بود آنان همه چیز را به رفتار فردی و واکنش فرد در برابر محرک خارجی تقلیل می دهند و استقلال عمل و تفکر خلاقانه برای فرد کنشگر قائل نیستند و در این اندیشه معنا و مفهوم محرکها برای انسان کنشگر یا نادیده انگاشته شده یا تحت الشعاع عوامل توجیهی است –

 فونکسیونالیست ها  و طرفداران نظریه کارکردگرایی را نیز متهم به عدم توجه به خلاقیت فرد می کند و بر توجه آنها به حاکمیت ساختارها و هنجارها و ارزشها بر فرد انسانی و کنش او می تازد

بر این اساس وی با اتکا به سه مهم: مکتب فلسفی عملگرایی، تفسیر جامعه شناختی بوم شناسی و روش های تکوین یافته بوم شناسی، نظام کنش متقابل را براساس نمادهای معنادار بنیان نهاد. در این اندیشه از تحلیل در سطح نظام ها پرهیز می شود، به نماد معنادار توجه می شود از این حیث که امکان کنش و واکنش یکسان در همگان پ دید می آورد و به جامعه انسانی به گونه ای توجه می شود که افراد همه در حال انجام کنش در آن دیده می شوند و بیشتر بر فرد و کنش او توجه می شود و نوعی کم توجهی نسبت به جنبه های گسترده تر نظام اجتماعی و ساختارهای آن مشهود است. بلومر  اصولی نیز برای نظام کنش متقابل نمادین انتزاع می کند که همگی دلیل بر اهمیت این نظام است،  از جمله این که از:
۱. انسان ها برخلاف جانوران پست تر، استعداد تفكر دارند.
۲. استعداد تفكر با كنش متقابل اجتماعی شكل می گیرد.
۳. در كنش متقابل اجتماعی، انسان ها معانی و نمادهایی را یاد می گیرند كه به آن ها اجازه می دهند تا استعداد متمایز انسانی شان را برای تفكر به كار اندازند.
۴. معانی و نمادها. انسان ها را قادر می سازند كه كنش متقابل و متمایز انسانی را انجام دهند.
۵. انسان ها می توانند معانی و نمادهایی را كه در كنش ها و كنش های متقابل شان به كار می برند، بر پایه تفسیری كه از موقعیت می كنند، تعدیل یا تغییر دهند.
۶. انسان ها تا اندازه ای برای آن می توانند معانی و نمادها را تعدیل و تغییر دهند كه توانایی كنش متقابل با خودشان را دارند; زیرا این توانایی به آن ها اجازه می دهد كه راه های امكان پذیر كنش را بیازمایند، مزایا و عدم مزایای نسبی آن ها را سبك و سنگین كنند و سپس یك راه را برگزینند.
۷. الگوهای درهم تنیده كنش و كنش متقابل، گروه ها و جامعه ها را می سازد.۱۱
دو نظریه مهم تعامل گرا كه در قلمرو جامعه شناسی آموزش و پرورش سودمندند عبارتند از: نظریه برچسب زدن و نظریه مبادله. اگر به كودكی به طور مكرر گفته شود كه كودن است و پیشرفتی نخواهد كرد، او ممكن است این برچسب را به عنوان وجهی از خودانگاری خویش پذیرفته و همان گونه كه برچسب القا می كند رفتار نماید. شواهدی حاكی از آن است كه دانش آموزان بسته به انتظارات معلم، خوب یا بدرفتار میكنند
نظریه مبادله بر این فرض استوار است كه كنش های متقابل ما، متضمن هزینه ها و پاداش هاست. كنش های متقابل، افراد گروه ها را به الزامات و تعهداتی مقیّد می سازد; مثلاً وقتی دانش آموز مطالبی یاد می گیرد و این یادگیری نوعی پاداش به معلم است، لذا این رفتار احتمالاً ادامه می یابد. استفاده از این نوع نظریه های تعامل گرا، فهم پویایی های محیط آموزشی را تسهیل می كند.نهادهای اجتماعی

هر جامعه ای از نهادهایی تشكیل شده است و مقصود از نهاد نظامی نسبتاً پایدار و سازمان یافته ای از الگوهای اجتماعی است كه برخی رفتارهای نظارت شده و یكسان را با هدف برآوردن نیازهای اساسی جامعه در برمی گیرد. به طور معمول، پنج نهاد بنیادی را در همه جامعه ها می توان باز شناخت كه عبارتند از: نهادهای خانوادگی، تعلیم و تربیت، دین، اقتصاد و سیاست.

 

ساختارهای اجتمایی کلان وپهن دامنه

بحث مهم در اندیشه های بلومر، عکس العمل وی در برابر ساختارهای اجتماعی کلان و پهن دامنه است که انتقادات زیادی را نیز از این حیث متوجه او کرده است. وی  صراحتا معتقد است ((جامعه بشری را باید مرکب از آدمهای عمل کننده دانست و حیات جامعه را باید متشکل از کنش انسانها در نظر گرفت)) و جامعه بشری را همان کنش دانسته و برای ساختارهای کلان اهمیت چندانی قائل نیست. او تنها بر آن است که مجموعه عملکردهای فردی و کنش مشترک، چارچوب هایی ایجاد می کنند که کنش متقابل در آن رخ می دهد و موقعیتی ایجاد می شود که افراد در آن عمل می کنند و بلومر این چارچوب های غیر جبری و غیر پیش ساخته  را ساختارهای پهن دامنه بر می شمرد که تنها محدودیت ها  و شرایط کنش را تعیین می کنند نه محتوای کنش متقابل را. بر همین اساس وی صراحتا می گوید: ((این فراگرد گروهی در زندگی اجتماعی است که قواعد را ایجاد و حفظ می کند نه آن که قواعد، زندگی گروهی را ایجاد و حفظ کند.)) باید تاکید کنیم که بلومر نگاه تقلیل گرایانه و سطحی به ساختارها ندارد و به طور کامل از آنها غافل نیست، او کلان را به خُرد تقلیل نمی دهد اما در عین حال قائل به اولویت و اهمیت خُرد است

روش تحقیق

بلومر در روش تحقیقی خود به تجربه اهمیت زیادی می دهد، چرا که او از مکتب شیکاگو و دانشگاه شیکاگو و تحلیل های تجربی آنان تاثیر زیادی گرفته است. او معتقد است جهان تجربی چیزی است که امکان مشاهده، مطالعه و تجلیل را در اختیار محقق قرار می دهد. اما این نکته نیز قابل ذکر است که وی به روش پیمایش و پرسشنامه علاقه چندانی ندارد، و ارزش چندانی برای روش های کمی قائل نیست. او حتی در این زمینه با جامعه شناس هم عصرش "کون" مناظراتی نیز داشته است و به تقلیل پیچیدگی زندگی اجتماعی به متغیرهای علمی ایراد داشت و بنابراین می گفت باید مفاهیم حساس و جستجوگر در روش تحقیق به جای مفاهیم سنتی قرار گیرد ولذا به روش های معتدل تری چون درون نگری همدلانه و مشاهده مشارکت آمیز معتقد بود. او می گفت محقق باید خودش را جای کنشگران مورد بررسی قرار دهد تا موقعیت را از دیدگاه آنان درک کند و جهان کنشگر را به همان سان ببیند که او می بیند

شناخت

بلومر سه شکل شناخت را انتزاع می کند و بر این اساس شناخت فیزیکی (هر پدیده ملموس) را از شناخت اجتماعی (مثل پدر و معلم) و شناخت انتزاعی (مثل افکار و اخلاق) تفکیک می کند. وی همچنین بر مبنای نظریه کنش متقابل خود،  معتقد است شناخت در فرآیندی اجتماعی ساخته می شود و در نظام معرفت شناسی وی این سه قضیه نمایان است: ۱ - جامعه و واقعیت مورد کنش انسانی، چیزی نیست مگر اعیان! از جهان طبیعی گرفته تا کوه و از اندیشه های هدایت کننده ای مثل امانت داری گرفته تا استقلال فردی، خاستگاه همه از منظر بلومر، نه رئالیسم و ایدئالیسم که در فلسفه پراگماتیسم و عملگرایی دنبال می شود و بلومر تمامی این شناخت ها را از کنش اجتماعی می داند.   ۲ - غیر از شناخت، معانی نیز محصول و مخلوق اجتماع هستند و البته در متن کنش متقابل شکل می گیرند    ۳ - این معانی، ثابت و ایستا نیستند  و در فرآیند تفسیرگرایانه ای که فرد در برخورد با دیگران دارد، کنترل شده و بازنگری می شود.

 کنش متقابل نمادین :

 ریشه های تاریخی :

1-   عمل گرایی

-         واقعیت از قبل آماده نیست بلکه ضمن عمل ما ساخته و پرداخته می شود.

-         دانش انسان ها استوار بر سود است و بنا بر سود نیز به یاد آورده می شود.

 پس شناخته های اجتماعی و فیزیکی بر اساس فایده ان ها تعریف می شود.

-         جان دیویی: ذهن ساختار نیست فرایندی است که طی مراحلی شکل می گیرد .

-         لوئیس و اسمیت  واقعیت گرایی فلسفی مید  را از عملگرایی تسمیه گرایانه بلومر تفکیک می کند.

-         بر خلاف واقعیت گرایان تسمیه گرایان  معتقد به  تاثیر پدیده های سطح کلان بر آگاهی و رفتار نیستند. پس عاملان آزاد اند.

 2-   رفتار گرایی

-         در مقابل رفتار گرایی بنیادی پیروان واتسن، علاقه اصلی  مید  رفتار گرایی اجتماعی است.

-         رفتار گرایی بنیادین با رفتار های مشاهده پذیر سرو کار دارد.

-         واحد بررسی مید عمل است که دارای جنبه های پنهان و آشکار است.

-         چارلز موریس: نقد مید بر واتسون  جدا کردن رفتار از زمینه اجتماعی و بی توجهی به فرایند های ذهنی بود.

 زیمل :

-         زیمل به صورت کنش و کنش متقابل علاقه داشت.

-         صورت های کنش و کنش متقابل در واقع بسط نظر مید  است.

تقلیل گرایی در برابر برداشت جامعه شناختی

-         از نظر بلومر روانشناسی ، رفتار گرایی و کارکرد گرایی ساختاری هر سه تقلیل گر هستند.

-         منظور از تقلیل گرایی تقلیل رفتار به عوامل و محرک های بیرونی یا روانی است.

جورج هربرت مید

-         ذهن ،خود و جامعه  اثر معرو ف مید است .

-         رفتار گرایی روانشناختی به ابعاد ذهنی داخلی و اجتماعی  خارجی رفتار نپرداخته است.

-         ما از ذهن موش  سر در نمی آوریم اما جامعه شناس فرایند های ذهن انسان را درک می کند.

  ذهن

-         ذهن انسان از حیوانات متفاوت است چون یک فرایند است.

-         فرایند های ذهن انسان در فاصله بین محرک و واکنش عمل می کند.

-         زبان خود نشانه ای از فرایند های ذهنی مبتنی بر نهاد ها است.

-         ذهن گفتگوی داخلی انسان با خودش از طریق نمادهای معنی دار است.

-         یعنی ما خود را به جای دیگری می گذاریم تا عمل یا گفته او  را درک کنیم.

-         معنی نه از ذهن بلکه از موقعیت اجتماعی برمی خیزد.

-         معنی حاصل تشخیص رفتار منتج از ادای یک کنشگر است.

-          تفکر توانایی پرهیز موقتی از کنش است.

-         هوش  یادآوری،پیش بینی و تاخیر اندازی سازماندهی و گزینش است.

-         درون نگری برای شناخت ذهن مناسب نیست.

-         ذهن را نمی توان بررسی علمی کرد.

   خود

-         تعریف خود:

فرایند آگاهانه ای شامل واکنش در برابر خود مانند واکنش در برابر دیگران یا در برابر دیگری تعمیم یافته ،توانایی گفتگو با دیگران،هوشیاری نسبت به گفته اشخاص و تعیین آنچه باید در مرحله بعد انجام داد.

-         لازمه فرایند خود زبان  به همراه مراحل نمایش و بازی است.

-         در مرحله نمایش کودک خود را در نقش های گوناگون درک می کند.

-         ادامه خود

-         در مرحله بازی پذیرش نقش دیگری تعمیم یافته را یاد می گیرند.

-         کودک در مرحله بازی چشم اندازی به کل جهان اجتماعی به دست می آورد.

-         من و در من  دو عنصر بنیادین خود هستند.

-         در من  همان ملکه ذهن شدن دیگری تعمیم یافته است.

   جامعه

-         جامعه را چیزی حز یک رشته کنش و واکنش متقابل سازمان یافته و الگودار نمی بیند.

-         برای مید جامعه مقدم بر فرد است.

   اصول بنیادین نظریه کنش و کنش متقابل از نظر مانیس ، ملتسر و رز

-         تفکر حاصل کنش و کنش متقابل اجتماعی است.

-         معانی و نماد اهی حاصل از کنش متقابل اجتماعی استعداد متمایز انسان ها را برای تفکر به کار می اندازد.

-         معانی و نماد ها به انسان ها امکان کنش و کنش متقابل متمایز انسانی می دهد.

-         معانی و نماد ها در کنش و کنش متقابل بر پایه تفسیر از موقعیت تبدیل یا تغییر می یابد.

-         تعدیل و تفسیر حاصل توان کنش متقابل با خود است که امکان سبک سنگین کردن می دهد.

-         جامعه و گروه حاصل از الگوهای در هم تنیده کنش و کنش متقابل است.

 استعداد تفکر

-         انسان ها واحد های بازاندیشنده و کنش متقابل کننده اند که موجودیت اجتماعی را می سازند.

-         توان اندیشه و تفکر ریشه در ذهن دارد.

-         ذهن فرایندی است که بخشی از فرایند بزرگتر محرک و واکنش محسوب می شود .

   تفکر و کنش متقابل

-         تفکر به وسیله اجتماعی شدن از آغاز کودکی پرورش می یابد.

-         اجتماعی شدن یک طرفه نیست بلکه فرد اطلاعات به دست آمده را با نیازهایش سازگار می کند.

-         بلومر و مید بین دو کنش متقابل نمادین و غیر نمادین تمایز قائل هستند.

-         تفکر راجع به شناخته ها (فیزیکی، اجتماعی و انتزاعی)است.

-         تعریف کنشگر از شناخته ها مهم است و سازنده ماهیت شناخته است.

 یادگیری معانی و نمادها

-         انسان ها طی کنش متقابل به گونه عام و اجتماعی شدن به گونه خاص معانی و نمادها را یاد می گیرند.

-         نمادها شناخته های اجتماعی اند اما نشانه ها قائم به ذات هستند.

-         شناخته های اجتماعی که جای یکدیگر بنشینند نماد هستند. معروف ترین نماد زبان است.

-         نمادها به انسان کمک می کند تا جها را فعالانه ایجاد و بازایجاد کند.

   خواص نمادهای زبانی

-         از طریق نامگذاری و طبقه بندی به جهان سروسامان می بخشد.

-         به انسان توان درک محیط و هوشیاری بیشتر در برابر برخی اجزا می دهد.

-         توانایی اندیشیدن انسان را بالا می برد.

-         بدون آزمایش و خطا به انسان توان حل مساله می دهد.

-         به انسان امکان فراتر رفتن از زمان و مکان می دهد.

-         به انسان امکان تخیل در مورد واقعیات مابعدالطبیعی می دهد.

 کنش و کنش متقابل

-         معانی و نمادها بر کنش و کنش متقابل تاثیر دارند.

-         رفتار دو نوع آشکار و پنهان (فرایند تفکر ) است.

-         رفتار پنهان برای نظریه پردازان کنش و کنش متقابل مهم تر است.

-         سبک سنگین کردن تاثیر کنش بر کنشگران درگیر به معنی درگیر شدن در کنش اجتماعی است .

-         نمادها در فرایند کنش و کنش متقابل معنادار و برپایه تفسیر آنها واکنش نشان داده می شود.

 گزینش کردن

-         انسان ها در کنش ها دست به گزینش می زنند و به نمادها معنای تازه می بخشند.

-         تامس: اگر انسان ها موقعیتی را واقعی تلقی کنند پیامد موقعیت واقعی خواهد شد.

-         انسان ها در نظریه کنش قدری خودمختارند و زندگی منحصر به فردی برای خود ترتیب می دهند.

   خود

-         راک: خود در کانون توجه اندیشمندان کنش متقابل قرار دارد.

-         کولی: خود آئینه سان یعنی انسان خود را به گونه ای می نگرد که هرپدیده اجتماعی دیگر را می بیند. خود آئینه سان  سه بخش است:

1-    تصور ما از چگونگی ظاهر شدنمان در ذهن دیگران

2-    تصور ما از قضاوت دیگران در باره ظاهر ما

3-    تصور ما از قضاوت دیگران در باره خودمان (سرافکندگی یا غرور)

 هربرت بلومر

-         رمز و رازی در کار نیست،  خود یعنی انسان موضوع کنش خود واقع شود

-         خود به انسان کمک می کند تا به جای واکنش در برابر محرک ها دست به کنش بزند.

 موریس رزنبرگ

-         خود هم شناخته و  هم شناسا است.

-         اما برداشت از خود مهمترین شناخته در جهان است.

-         برداشت از خود یعنی جامعیت اندیشه ها و احساساتی که فرد از خود به عنوان یک شناخته دارد.

-         محتوای برداشت از خود هویت اجتماعی و تمایلات فردی است.

-         ساختار برداشت از خود رابطه میان هویت ها و تمایلات اجتماعی فرد است.

-         مرزهای برداشت از خود خارج از کنشگر است مانند شرمساری از لباس از مد افتاده .

-         انواع خود:

1-   خود موجود (فکر می کنیم هستیم )

2-    خود دلخواه(دوست داریم باشیم)

3-    خود وانمودی (نشان می دهیم).

-         برداشت از خود شامل انگیزه احترام به خود و انگیزه تداوم خود است.

 اروین گافمن

-         با نظریه نمایش «نمود خود در زندگی روزانه » را طرح کرد.

-         «مدیریت تاثیر گذاری» یعنی کنشگر امیدوار است حضار او را وادارد تا داوطلبانه به دلخواه او عمل کند.

-         جلوی صحنه شامل محیط ، نمای شخصی (قیافه و منش) است.

-         جلوی صحنه هنگامی نهادمند می شود که بازنمودهای جمعی در صحنه پدیدار شود.

-         توجه به نهادمندی و بازنمود جمعی نظریه گافمن را ساختاری ساخته است.

  کنشگر خطاها ، سرزنش ها و کارهای کثیف را پنهان اما محصول نهایی را آشکار می سازد.

-         یک اجرای موفق بستگی به مشارکت همه طرف های نمایش دارد.

-         اگر اجرای نقش دروغ باشد حتی حضار خود را با این دروغ تطبیق می دهند.

-         کنشگر از طریق «هاله پوشی» تماس خود را با حضار کم می کند تا در چشم آنان حرمت کسب کند.

-         واحد بنیادین تحلیل گافمن گروهه  (ایفاگر نقش و حضار) است.

-         پشت صحنه کنش های غیر رسمی است که کنشگران از ورود حضار به آن جلوگیری می کنند.

  هیچ حوزه ای همزمان قلمرو جلو ، پشت و خارج صحنه نیست.

  فاصله نقش درجه کناره گیری از نقش های محول است.

  داغ شکاف میان هویت اجتماعی بالقوه و بالفعل است.

  کنشگر در پی پنهان نمودن بی اعتباری (حضار نمی دانند) و تخفیف بی اعتبار شدگی (حضار می دانند) است.

  در کتاب «چهارچوب» از موقعیت گرایی به ساختارگرایی میل می کند.

 نظر بلومر در باره ساختارهای پهن دامنه

-         کنش اجتماعی ساخته و پرداخته تفسیر آدم ها از موقعیت هایشان است.

-         قلمرو جامعه شناسی بررسی کنش مشترک است که فرهنگ و اجتماعی آن را هدایت می کند.

-         کنش ها در چارچوب ساختارها رخ می دهد اما تعیین کننده نهایی موقعیت ها است که کنشگر را مجهز به نمادهای ثابت می کند.

-         انسان ها معانی را می پذیرند اما در آن دخل و تصرف نیز دارند.

 نظر بلومر در مورد روش ها

-         جامعه شناسی متعارف پیچیدگی زندگی اجتماعی را به متغیرها تقلیل داده است.

-         به دلیل اهمیت نقش تفسی در زندگی اجتماعی باید از مفاهیم حساس و درون نگری همدلانه استفاده کرد.

-         کون در مقابل بلومر طرفدار وحدت روش علوم طبیعی و اجتماعی  به شناخت نشانه های رفتاری آشکار پرداخت.

   تفسیر هربرت بلومر از هربرت مید

-         مید با الهام از رفتارگرایی بیش از بلومر به  علم دقیق گرایش داشت.

-         روش طبیعت گرایانه نرم بلومر متفاوت از روش شناختی سخت مک فابل و روکس روت است.

-         به جای موضوع روش شناختی مید تفسیر بلومر از موضع مید بر نظریه کنش متقابل مسلط است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/09ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد  |