شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

جرج زیمل 1918-1815

زیمل جامعه شناس آلمانی که دید کانتی داشته و از وی متاثر است. زیمل جامعه شناسی کنش گراست، یعنی مطالعه کنش های اجتماعی مورد علاقه او بوده است. تعریف وی از جامعه شناسی مطالعه علم کنش های متقابل الگودار است.

هدف جامعه شناسی از نظر زیمل بررسی صورتهای کنش متقابل است.

زیمل با دو سنت در شروع کار مواجه بود:

1- سنت ایده آلیستی 2- سنت ارگانیسمی

او به هر دو سنت نقد وارد می کند. سنت ارگانیسمی جامعه را مانند یک ارگانیسم زنده می بیند دیدگاه ارگانیسمی، دیدگاهی هولیسمی (کل گرایانه ) دارد.

سنت ایده آلیسم آلمانی که علم طبیعی را دارای کیفیتی متفاوت از علم اخلاقی یا انسانی می دانست. از نظر ایده آلیست ها اجتماع مقوله ای بی معناست.

اما به نظر زیمل جامعه بافت پیچیده ای از روابط گوناگون افرادی است که پیوسته در کنش متقابل قرار دارند. جامعه همان نامی است که برای تعدادی از افرادی که از طریق کنش متقابل به یکدیگر پیوسته شده اند، به کار می رود.

ساختارهای فرا فردی مانند دولت، خانواده، کلان، شهر یا اتحادیه کارگری، تنها تبلورهایی از این کنش متقابل اند، که ممکن است حتی صورتی مستقل و پایدار به خود گیرند و به گونه قدرتهای بیگانه با افراد رو به رو شوند.

از سویی دیگر علم باید ابعاد یا جنبه هایی از پدیده ها را مورد بررسی قرار دهد و نه جامعیت های جهانی را . لذا جامعه شناسی می خواهد بداند چه بر سر انسانها می آید.

بنابراین زیمل از دو سنت فراتر می رود و جامعه انسانی را متکثر می داند اما اعتقاد دارد می شود در بین این تکثر و تنوع، یکنواختی هایی را پیدا کرد. یعنی مشابهت هایی وجود دارد.

بنابراین کار زیمل پرداختن به صورتها و شباهتها، پرداختن به محتواها و اختلافها می باشد. لذا اسم جامعه شناسی زیمل صوری است. چون زیمل معتقد است کار جامعه شناسی مطالعه صورتهای کنش متقابل است.

جامعه شناسی صوری

توجه زیمل معطوف بر صورتهایی از کنش متقابل بود که مبنای رفتارهای سیاسی، اقتصادی، مذهبی و جنسی را می سازد. به نظر او، یک رشته پدیده های انسانی جداگانه را می توان با ارجاع به یک مفهوم صوری واحد ادراک کرد.

صورت را از محتوا های گوناگون اجتماع بشری جدا می سازد . او می کوشد نشان دهد که با انکه منافع و منظورهایی که منجر به اجتماعات خاص انسانی می شوند گوناگونند، اما باز ممکن است که صورتهای اجتماعی کنش متقابل که این منافع و منظورها در قالب آنها تحقق می یابند یکسان باشند.

مثل تشابه صوری بین پژوهشگر جنگ و محقق زناشویی (پدیده های متفاوت با صورتهای یکسان)

از نظر او نیازی به پرداختن به بی همتایی های تاریخی نیست. در جامعه شناسی صوری یک رشته پدیده های انسانی جداگانه را می توان با ارجاع به یک مفهوم صوری واحد درک کرد.یعنی باید یکنواختی های حاکم بر این رویدادها را جستجو کند. (نه تک تک شاهان که بررسی اعمال شاهانه یا صورتهای فرماندهی و فرمانبری)

البته او نمی خواست بگوید که صورتها وجودی جدا و متمایز از محتواها دارند، بلکه بر عکس پذیرفته بود که صورتها به محتواها چسبیده اند و نمی توانند واقعیتی مستقل از محتواها داشته باشند. او تاکیدش بر این بود که پدیده های عینی را می توان از چشم اندازهای گوناگون به بررسی کشید.

صورتهای ناب: همان روابط نمونه ای هستند که هرگز تحقق کامل نمی یابند، بلکه این صورتها چندان واقعیت مورد بحث را دخل و تصرف می کنند، تا به شکل ها و روابطی دست یابند که مبنای واقعیت را تشکیل دهند. اما در واقعیت عینی عملا تحقق پیدا نمی کنند.

سنخ های اجتماعی

او برای تکمیل بحث صورتهای اجتماعی به ترسیم انواع سنخ های اجتماعی پرداخت. تیپ های اجتماعی، اجتماعی اند و به شکل اجتماعی ساخته می شوند. هیچ فردی ذاتا دارای تیپ خاصی نیست و در نظام کنش متقابل، افراد سنخ می گیرند.

سنخ بیگانه، میانجی، فقیر، ماجراجو، مرد وسط، مرتد

هر سنخ محصول واکنش ها و توقعات دیگران است. ویژگی هر سنخی به سان صفات ساختار اجتماعی است.

بیگانه: مفهوم غریبه و بیگانه برای او مهم است. یعنی کسی که در ساخت کنش متقابل بیگانه می باشد. عنصری از یک گروه که هنوز عضو کامل آن گروه نیست. دارای مشخصات: بیطرفی، مورد اعتماد بودن، داور بهتر بودن

فقیر: فقر توسط جامعه به عنوان یک منزلت خاص اجتماعی شناخته شده و زمانی شناخته می شود که مورد دستگیری قرار گیرد و پایگاه خاصی داشته باشد

هردو سنخ بالا پایگاه های اجتماعی شان را تنها از رهگدر روابط متقابل و خاص اجتماعی به دست می آورند.

روش دیالکتیکی در جامعه شناسی زیمل

تاکید بر بستگی ها و نیز تنش های فرد و جامعه را گویند. فرد (با تجربه های فردی) اجتماعی شده، پیوسته در ارتباط دو گانه با جامعه باقی می ماند. از سویی د ر جامعه عجین شده و از سویی مقابل این می ایستد. فرد هم برای خود زندگی می کند و هم برای جامعه. جامعه فرد را متعین می سازد و از سویی خود فرد، تعیین کننده است.

تاکید زیمل بر روابط دیالکتیکی فرد و جامعه، تمامی اندیشه جامعه شناختی او را در برمی گیرد. جامعه همواره از طریق صورتهایی که می سازد دیالکتیکی بوجود می آورد.

از نظر زیمل یک گروه یکسره هماهنگ به تجربه وجود ندارد. برخی نیروهای منفی دریچه های اطمینان برای تخلیه فشار یک جامعه هستند.

زیمل میان نمود و واقعیت اجتماعی تفاوت قائل بود. زمانی ممکن است نمود پدیده ای نزاع یا ستیزه باشد اما در واقعیت اجتماعی همان عاملی برای استحکام جامعه محسوب گردد.

کشمکش مستلزم عمل دو جانبه است و بنابراین مبتنی بر اشتراک اجتماعی است، تا عملی یک جانبه. از آنجا که ستیز می تواند پیوندهای اجتماعی موجود را قویتر سازد و حتی پیوندهای تازه ای را برقرار کند، پس آن را باید یک نیروی آفریننده دانست و نه نابود کننده.

صورتبدی فرماندهی و فرمانبری: این دو به نسبت ارتباطی که با هم دارند شناخته می شوند. با هم در کنش متقابلند و سفسطه جدایی بین این دو را قبول ندارند. یعنی تا فرمانبری نباشد، فرمانداری نیست و همچنین تا فرمانداری نباشد، فرمانبری پیدا نمی شود. در ضمن همطرازی فرمانبرها باعث خودکامگی بیشتر فرماندهان خواهد بود لذا لزوم گروه های واسط را برمی شمرد.

اهمیت اعداد برای زندگی اجتماعی

با توجه بر انتزاعی ترین ویژگی گروه یعنی صرف تعداد اعضای گروه، به تنظیم برنامه زندگی اجتماعی می پردازد. در بررسی هایش به گروه های دو نفره، سه نفره و چند نفره اشاره داشته است.

گروه دو نفره: متفاوت از سایر سنخ هاست. تنها با همند و با جمع کاری ندارند. کناره گیری هر عضو باعث انحلال گروه خواهد شد. حیات فرا شخصی ندارد. یعنی وابستگی گروه به کل اعضایش محرز است. هر عضو مسئول عمل جمعی گروه قلمداد می شود.

گروه سه نفره: امکان طرد فرد توسط اکثریت است. گروه مسلط بر اعضای ترکیب کننده اش است. چارچوب برای تعقیب مقاصد گروه ایجاد می کند. تحمیل اراده اکثریت بر اقلیت. نشاندهنده دیالکتیک آزادی و التزام. عضو سوم نقش داور را برعهده می گیرد. سوم شخص ذینفع یعنی استفاده از عدم توافق دو عضو دیگر توان اجرای سیستم تفرقه بیانداز و حکومت کن . نفر سوم می تواند غریبه باشد. غریبه کسی است که دیده شده و ارتباط دوری با او داریم اما در جمع ما نیست و چون ذینفع نیست می تواند داور باشد.

گروه های با حجم بالا: در گروه های کوچک اعضا فرصت آن را دارند که مستقیما بر همدیگر تاثیر گذارند. همین که گروه از حجم به نسبت محدودش پا فراتر گذارد، چنین تاثیر متقابلی باید به میانجی تنظیم های صوری انجام پذیرد. در گروه های بزرگتر مشارکت اعضای آن ضعیف تر است و احتمال زیاد دارد که اعضای گروه بجای انکه با همه وجودشان به گروه تعلق داشته باشند، تنها بخشی از شخصیت شان را به گروه اختصاص دهند.

نظر تناقض آمیز زیمل درباره فرهنگ

ترکیبی از برآوردهای آشکارا تناقض امیز از پیشرفت خواهی لیبرالی و بدبینی فرهنگی را در کارهایش دارد.

روند تاریخ جدید، آزادی فزاینده فرد را از بندهای وابستگی شدید اجتماعی و شخصی نشان می دهد، ضمن آنکه فراورده های فرهنگی ساخته انسان، بیش از پیش بر انسان چیرگی می یابد.

او در ابتدا صورت های قرون وسطایی فردیت را زیر سوال برده بود. یعنی زمانی که انسان مانند عضو یک قبیله، طایفه، تیره و... در مرکز حلقه های متعددی قرار می گیرد که بر فردیت او تاثیر می گذارند. اما در جامعه نوین یک فرد عضو بسیاری از حلقه هاست. ولی هیچکدام از این حلقه ها تمامی شخصیت او را در بر نمی گیرد. و بر او نظارت تام ندارند. این تعداد حلقه های متفاوتی که افراد در ان می پویند نشانه تحول فرهنگی است.

هرچه شماره ترکیب های امکان عضویت بیشتر، فرد بهتر می تواند در پهنه اجتماعی موقعیت منحصر به فردی پیدا کند. این وابستگی چندگانه به خودآگاهی بیشتر می انجامد.

در این نگاه، هیچ فردی تحت چیرگی تام نیست. یعنی افراد در برخی روابط بالا دست دیگران و در برخی روابط فرو دستند.

از نظر او نیز مانند بسیاری دیگر از جامعه شناسان، تمایز اجتماعی مستلزم گذار از همگونی به چندگونی، یکنواختی به انفراد و انتقال از راهرفت های قابل پیش بینی جهان کوچک سنتی به جامعه مدرن می باشد.

اما زیمل از دیدگاهی دیگر نگرشی مانند از خود بیگانیگی مارکس و یا قفس آهنین وبر دارد یعنی به تراژدی فرهنگ معتقد است.

زیمل از دوگانگی چاره ناپذیر سرشته در روابط افراد و ارزش های عینی فرهنگ سخن می گوید. یک فرد تنها با به خود اختصاص دادن ارزش های فرهنگی پیرامونش می تواند فرهیخته شود. اما همین ارزش ها فرد را به انقیاد و تحت الشعاع قرار گرفتن تهدید می کند.

ذهن بشر انواع فرآورده هایی را می آفریند که وجودی مستقل از آفریننده شان دارند.

فرد برای کسب منظورهایش به علم، هنر، دین و قانون نیاز دارد. آنها از یکسو برای مردم و خدمت به آنان آفریده شده اند. از سویی دیگر، یک صورت عینی به خود می گیرند و از یک منطق تحولی دورنی ذاتی پیروی می کنند. و بدینسان با سرچشمه وجودی و منظورهای آفرینش شان بیگانه می شوند. (تقسیم کار یکی از این بیگانه کننده ها)

نگاهی به فلسفه پول

مبادله اقتصادی را به خوبی می توان به عنوان یک صورت از کنش متقابل اجتماعی در نظر گرفت. در فلسفه پول وی به تغییر ماهیت روابط اجتماعی در جامعه مدرن اشاره می کند. (معامله پولی جای داد و ستد پایاپای)

پول دقیقا خرد می شود و اندازه گیری دقیق چیزهای هم بها را برعهده دارد و با عث پیشبرد محاسبات معقول و پشرفت تعقل خواهد شد. پول حلقه پیوند انسانها و جایگزین پیوندهای شخصی مبتنی بر احساسات شده و باعث منحصر سازی معامله و تقویت آزادی فردی و گسترش دامنه تمایز اجتماعی گردیده است. گذشته از کارکرد اقتصادی، روح تعقل، حسابگری و احساس غیر شخصی جامعه نوین را متجسم می کند.

در نقادی مدرنیته این کتاب و کتاب کلان شهر و حیات ذهنی از مباحث مهم زیمل می باشد

دیدگاه ذره انگارانه (اتمیزه )

در کلان شهر و حیات ذهنی، پیچیدگی جامعه شهری مورد توجه قرار می گیرد که به وقت و زمان بسیار توجه می شود.

انسان شهری انسان گزینش گر و انتخابگر است. به انچه بیشتر به او مرتبط است واکنش نشان می دهد. انسان شهری ناشناس و گمنام است.

جامعه شهری اتمیزه شده است. فردی شده است. در شهر ما یک توده هستیم اما این توده با جماعت یک روستا متفاوت است. یکی از نقدها به مدرنیته و زندگی شهری از دست دادن هویت و استقلال فرد است.

زیمل هم بدبین و هم خوش بین است زیرا از یک طرف فکر می کند انسان آزاد شده است ولی از طرف دیگر انسان در شهر گم شده است.

 

تعریف جامعه شناسی از منظر زیمل: علم مطالعه کنش های متقابل

هدف: بررسی صورتهای کنش متقابل

انتقادات: سنت ایده آلیستی و سنت ارگانیسمی را نقد می کند.

جامعه شناسی صوری: محتواها متفاوت و متغییر / صورتها یکسان و ثابت

سنخ های اجتماعی: گدا، مرتد ، فقیر ، قاضی (سنخ از رهگدر رابطه با دیگران به دست می آید.)

روش دیالکتیکی: تنش فرد و جامعه

نظریه اعداد: گروه های اجتماعی (دو نفره و چند نفره)

فلسفه پول: تغییر ماهیت روابط اجتماعی در جامعه مدرن

نظریه فرهنگ: تراژدی فرهنگ : غلبه فرهنگ عینی بر فرهنگ ذهنی

classworks.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت   توسط مدیریت موقت وبلاگ : احسان رسولی نژاد  |